تبليغاتX
بروبچه های سینقان

بروبچه های سینقان

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

سلام
روستاي سينقان در ۳۴درجه و۵۷ دقيقه عرض جغرافيايي و ۵۰ درجه و۵۶ دقيقه طول جغرافيايي با ۲۱۳۰ متر ارتفاع از سطح دريا در شرق شهرستان دليجان در استان مركزي قرار دارد. سينقان از شمال به كوههاي تاغ در ودهستان اردهال واز جنوب به روستاي توت وچهارباغ ، از مشرق به نشلج از توابع كاشان ورشته كوههاي كركس (اردهال) واز مغرب به شهرستان نراق وتقريبا دليجان محدود مي گردد .


فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
آرشیو موضوعی
مقدمه
درباره سینقان
شعر شاعری
اخبار سینقان
مناسبتها

نویسندگان
پایه نشین
شب پره
اردیبهشت سینقان

پیوندها
سینقان دشت
سینقان جوان
سینقان city
انجمن شعر کوهستان
هیئت جوانان حضرت علی اصغر (ع) سینقان
پاتوق بچه های دلیجان
سینقان
قالب بلگفا
طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ

فاطمیه در سینقان

 

 

ایام شهادت بی بی دو عالم حضرت فاطمه زهرا بر همه شیعیان جهان به خصوص اهالی محترم روستای سینقان تسلیت باد .

 

 

سلام

این پست هم به پیشنهاد هیئت جوانان حضرت علی اصغر (ع) روستای سینقان واصله به ایمیل بنده .

 

 

 

هیئت جوانان حضرت علی اصغر(ع) روستای سینقان برگزار می کند :

 

 

مراسم عزاداری ایام شهادت بی بی دو عالم

 

فاطمه زهرا(س)

 

زمان : از چهارشنبه 8 / 3 / 87 به مدت 10 شب  پس از نماز مغرب وعشا وسه شب پایانی پس از صرف شام

 

مکان : مسجد جامع روستای سینقان . (شبهای هشتم ونهم  منزل مرحوم حاج احمد ملکی )

 

سخنران : حجت الاسلام والمسلمین شیخ محسن اسکندری

 

مداحان :حاج سیف الله باقری– حاج حسین اسماعیل بیکی– حاج محمود تیموری– محسن ملکی

 

یا وجیهتا عندالله اشفعی لنا عندالله    


نوشته شده توسط پایه نشین در یکشنبه 1387/03/05 ساعت 1:19 | لینک ثابت |


بهار 87.............سینقان
با سلام به همه دوستان

فارغ از همه اتفاقات حادثه و غیر حادثه فارغ از افکار مشوش دنیوی فارغ از مدیریتهای الهی و غیر الهی به دور از فکر کردن به تغییر مدیرت جهانی به دور از فکر کردن به تورم و دشمنان تورم زا و غیر تورم زا و....خلاصه فارغ از دنیا و مافیها بریم بهار ۸۷ سینقان رو که بر اثر توطیه دشمنان( تا کمی نمیدانم کجایی) امسال صفای هر سال رو نداره ببینیم...شاید یه کمی خستگیهامون به در بره...

ولی با همه اینها باز هم سینقان سینقان است......

بهار 87

بهار 87

بهار 87

آلاله کوهسارانم تویی یار!    بنفشه جو کنارانم تویی یار!

آلاله کوهساران هفته ای بی   امید روزگارانم تویی یار!

گل آلاله

آلاله کوه

سر کوه بلند ابر است و باران                             زمین غرق گل و سبزه ی بهاران

گل و سبزه ی بهاران خاک و خشت است            برای آنکه دور افتد ز یاران......

 

بهار87

 

بهار87

قاصدک!هان چه خبر آوردی؟وز کجا وز که خبر اوردی؟......

قاصدک

بهار سینقان رو از دست ندین ها؟


نوشته شده توسط شب پره در یکشنبه 1387/02/01 ساعت 0:18 | لینک ثابت |


بهار.....اما....
سلام

هر چند دیره ولی سال نو رو به همه شما دوستان تبریک میگم .راستی پایه نشین شب پره رو پرونده.

بی مقدمه و ....:

 

 

"ارغوان شاخه همخون جدا مانده من

آسمان تو چه رنگ است امروز؟

آفتابی است هوا؟

یا گرفته است هنوز؟

 

من در این گوشه که از دنیا بیرون است

آسمانی به سرم نیست

از بهاران خبرم نیست

آنچه می بینم دیوار است

آه این سخت سیاه

آن چنان نزدیک است

که چو بر میکشم از سینه نفس

نفسم را بر میگرداند.

ره چنان بسته که پرواز نگه

در همین یک قدمی است

 

کور سویی زچراغی رنجور

قصه پردازشب ظلمانی است

نفسم میگیرد

که هوا هم اینجا زندانی است

 

هر چه با من اینجاست

رنگ رخ باخته است

 آفتابی هرگز

گوشه چشمی هم

بر فراموشی این دخمه نیانداخته است

 

اندرین گوشه خاموش فراموش شده

کز دم سردش هر شمعی خاموش شده

یاد رنگینی در خاطر من

گریه می انگیزد:

ارغوانم آنجاست

ارغوانم تنهاست

ارغوانم دارد می گرید

چون دل من که چنین خون آلود

هر دم از دیده فرو می ریزد

 

ارغوان!

این چه رازی است که هر بار بهار

با عزای دل ما می آید؟

که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است

وین چنین بر جگر سوختگان

داغ بر داغ می افزاید؟

 

ارغوان پنجه خونین زمین

دامن صبح بگیر

وز سواران خرامنده خورشید بپرس

کی بر این دره غم می گذرند؟

ارغوان خوشه خون

بامدادان که کبوترها

بر لب پنجره باز سحر گریه می آغازند

جان گلرنگ مرا

بر سر دست بگیر

به  تماشه گه پرواز ببر

آه بشتاب که هم پروازان

نگران غم هم پروازند

 

ارغوان بیرق گلگون بهار

تو بر افراشته باش

شعر خونبار منی

یاد رنگین رفیقانم را

بر زبان داشته باش

 

تو بخوان نغمه ناخوانده من

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من"

 

 "ه.ا سایه"

 


نوشته شده توسط در جمعه 1387/01/23 ساعت 13:13 | لینک ثابت |


اخباری از مراسم دهه اول محرم در سینقان

سلام

از سینقون که برگشتم به وبلاگ سری زدم . شپ پره پست های قشنگی نوشته بود . اما مثل اینکه 90 درصد بازدیدکنندگان سینقون بودند ویا اینکه این چند روزه به وبلاگ سر نزدند . خوب عیبی نداره .

انشاالله عزاداری همه شما قبول باشه .

کلی نوشتم وعکس انتخاب کردم که پست جدید ی براتون بگذارم اما باور کنید صبح که رفتم به امید اینکه بعد از ظهر مشغول بشم اینقدر مشغله داشتم که حتی این چند روز کامپیوتر را هم روشن نکردم حس کردم الان همه کفری شدند .

امیدوارم مرا عفو بفرمایید .

ما هم مثل خیلی های دیگه فرصت پیدا کردیم ودر ایام تاسوعا وعاشورای حسینی ترجیح دادیم برای عزاداری به روستا برویم .  هول  هوای سرد هم نتونسته بود خیلی ها رو از اومدن به سینقون باز داره . به سینقونی بودنم وبه مردم روستام افتخار کردم  . وارد آبادی که شدم با صحنه زیبایی روبرو شدم تمام مسیر های اصلی روستا از درکریز تا مسجد جامع واز میدان پایه به طرف پایین تا نیمه میدانه ویا همون میدان امام حسین واز پایه تا مسجد کربلایی غلامحسین واز اونجا تا مسجد جامع  وخلاصه تمام مسیر دسته های عزاداری سیاه پوش بود .

فکر نمی کردم با این برف اصلا خبری از مشکی کردن کوچه ها باشه . با خودم گفتم ماشالله به این همت وغیرت . ماشین که دم درکریز نگه داشت . 

حالا چه خبر بود

1-     آقا ، این بچه هایی که تو برف وسرما وباد دمه  پرچم زده بودند بیکار نشسته بودند ومثل اینکه از شورا خواسته بودند نمک برای برف ها بیاره . با تلاش های عباس علیخانی نمک آورده بودند واین بر وبچ هم بیل به دست برف ها را با فرقون جابجا می کردند ونمک ها را با فرقون تو کوچه ها پخش می کردند . انصافا خیلی تلاش می کردند . من از این عزیزان نامی نمی برم . شاید راضی نباشند. فقط به همتشون احسنت میگم ومیگم اجرشون با امام حسین .

2-     مراسم امسال خیلی هماهنگ تر از مراسم های سالهای پیش بود ونشان میداد که این نشست مشترک هیئت ها وشورا بی نتیجه نبوده است . شام ونهاهار هم بجز شب عاشورا که بعد از مراسم بود هر شب بعد از نماز بود . ومن فکر میکنم این مشکل شب عاشورا مشکل .... بی خیال . تازه اونهم با برنامه ریزی که شده بود خللی در مراسم ایجاد نکرد .

3-     مراسم هر شب از مسجد مرحوم کربلایی غلامحسین شروع می شد

4-     از شب اول هم شام به راه بوده ومراسم عزاداری خیلی بهتر از سالهای قبل برگزار شد

5-     مراسم امسال حاشیه ای نداشت (حال بماند که تو هر مراسمی یکسری از همون هایی که شب پره عزیز به عنوان حاج بازاری ازشون نام برد دوست دارند ریاست کنند واین قضیه در سینقان ما خیلی کمتر دیده می شه شاید هم اصلا دیده نمی شه امسال هم شکر خدا موردی نبود )

6-     هوا این چند روز به قدری خوب بود که گوشه ای از تعزیه هم برگزار شد . دسته های عزاداری در کوچه ها به عزاداری پرداختند . نخل سیاه پوش شده تا دم مسجد اومد ولی حمل نشد بچه های هیئت اعلام کردند چون ممکن است در این یخ باقی مانده از سرما مشکلی برای کسی ایجاد بشه وسلامتی عزاداران مهمه نخل حمل نمی شه . خیمه ها بر پا شد ومراسم شب شام غریبان هم با شکوه برگزار شد .

7-     خیلی ها به دلیل اینکه راهشون دور بود ویا اینکه بچه مدرسه ای داشتند غروب عاشورا رفتند . عده ای تا آتش زدن خیمه ها صبر کردند بعد از مراسم دم پایه رفتند وعده کم باقی مونده بعد از مراسم در مسجد وبعضی صبح زود رفتند

8-     بازار مداحان هم داغ بود البته تو سینقون در این ایام  کسی برای پول نمی خونه ولی می دونید سینقون ما خوشبختانه همیشه از نظر مداحان عزیز غنی بوده است . امسال چیزی که بیشتر جلب توجه می کرد حضور مداحان نوجوان وجدید در این عرصه بود ،دوتا مداح نو نهال هم در جمع مداحان بودند یکی امیر حسین ملکی پسر غلام امام حسن محسن ملکی واون یکی پسر سید حسن قهاری نوه سید احمد قهاری بود نمی دونم اسمش چی بود . خدا برا پدر ومادرشون نگه شون داره .

9-     برف وسرمای شدید روزهای قبل آب خیلی از خونه ها رو قطع کرده بود از خونه مسلم پورحسینی به بالا واز خونه غلامعلی باقری به طرف پشت قله وخونه های جلیل احمدی وفکرکنم ناصراحمدی وبعضی ها دیگه به علت یخ زدگی آب نداشتند . مثل اینکه اتش کردن هم فایده نداشته ولوله ها باز نشده بود . خیلی از کنتور ها هم ترکیده بود .

10- خیلی ها هم نیومده بودند . نمی دونم از سرما ترسیده بودند ویا ویا بچه مدرسه ای داشتند ویا راهشون دور بود ویا .............................

11- دو تا دوربین از هیئت جوانان مراسم امسال را ساپورت می کرد میگن فیلم ها هم این چند روزه آماده می شه . حالا از کی باید تحویل گرفت من خبر ندارم

12- از این قضیه دهیار هم براتون بگم که طبق شنیده های ما دهیار جدید هم استعفا داده حالا به چه دلیل نمی دونم .

13- امروز که این مطلب را می نویسم شنیدم که دو روز پیش برف سنگین دیگری سینقان رو پوشانده ومردم را به پشت بام ها کشونده .

در پایان بگم عکس زیاد دارم فعلا این یازده تا روداشته باشین تا بعد

در ضمن اونهایی که سینقون بودند در باره مراسم امسال نظر بدهند ومراسم را تجزیه وتحلیل کنند اشکال ها رو بگویند وانتقاد کنند وپیشنهاد بدهند چه اشکالی داره .


نمونه ای از سعی وتلاش هیئتی ها . البته تلاش نکنید چون این عکس ها برای خودم نیست

 

 

 

این هم شب تاسوعای حسینی ودم پایه

 

این هم روز تاسوعا و نمایی از دسته های عزاداری

 

این یکی رو صرفا برای حمید آقا گذاشتم تا بدونه در نبودش تلاش خانواده اش برای گرم نگه داشتن مراسم عزاداری زیبا بود .

 

این صحنه شکار قشنگی بود انصافا خودم حال کردم.روز عاشورا

 

گفتم گوشه ای از تعزیه خوانده شد این هم تصویری از سر قله

 

این هم نخل که تا درب مسجد حمل شد و الان ظهر عاشورا است.

 

شب شام غریبان و اشکی بیاد غارت خیمه ها واتش زدن خیمه ها

یادمون نره که بعضی ها امسال از خدا سلامتی شونو خواستن  خدایی در همه حال برای شفای مریض ها دعا کنیم . حسین اسماعیلی در حال سیخ زدن حلیم

 


نوشته شده توسط پایه نشین در جمعه 1386/11/05 ساعت 18:33 | لینک ثابت |


به عاشوراومظلومیت حسین(ع)

آقا جان سلام!!!

آمده ام امروز از شما حلالیت بطلبم هم برای خودم هم برای 98%

که برایت عزاداری میکنند.وای که چقدر شما مظلومی آقا جان!

فکر میکنم ما نه برای شما که باید برای خودمان عزاداری کنیم

برای مرگ انسانیتمان برای وداع با عشق به تو

برای گرفتار شدن در منجلاب دنیا که هر کداممان به نوعی در آن غرقیم

برای دور شدن از آنچه تو برای آن قیام کردی!

آری ما عزادار خودمانیم نه شما که شما زنده اید تا ابدیت هست

و جاری و سیالی  زلالتر از هر آب در تاریخ!

ما عزادار خودمانیم آقا نه شما!

شما که همیشه روشنید مانند آفتاب که نه! آفتاب هم نورش را از شما وام گرفته آقا!

مگر عشق مردنی است که ما برایش عزاداری کنیم

دلمان را خوش کرده ایم به مقداری آهن پاره که به نام  شما آقا جان و وفادارترین یاران 

 جاودانه ات چونان ابالفضل(ع) به دوش میکشیم.کمی هم زیر این آهن پاره ها میخندیم و

زور بازو به هم نشان میدهیم

تعدادی هم با کلکسیونهای مختلف از مد لباس و موو ابرو عینک ودوربینهای جورواجور

می آییم زن و مرد قاطی میشویم تا آنچه در جاهای دیگر نمیتوانیم اجرا کنیم  به نام پاک تو

نشان دهیم آقا جان!حلالمان کن آقا!اینجوری هستیم

میرویم جایی که سینه میزنند تا آرام شویم و از چشم چرانی دور آنجا که ادعایشان معرکه است

نواهای غریبی میشنویم"لا اله الا حسین"

استغفر الله!!! اقا ترا به جان مادرت حلالمان کن

امده ایم  با یاد تو آبی بر آتش درونمان بریزیم نه مشرک شویم

شرک از این آشکارتر.آقا جان کمی برایت درد دل کنم

ما چند گروهیم :عده ای که میاییم با زرق وبرق ظاهرمان خودنمایی کنیم

عده ای  هم زور بازو نشان میدهیم.برخی هم فقط میخوانیم  تمرین صدا میکنیم

برخی هم از زندگیمان تعریف میکنیم برای هم

بعضیها هم تماشاچیان خوبی هستیم مثل همیشه مثل آنها که در کربلایت تماشاچی شدند.

عد ه ای هم گاهی لخت میشویم و بر ستمهایی که به شما رفته و بر تشنگی شما و بچه هایت

 گاهی چشممان را تر میکنیم تا از عذاب جهنم ایمن بمانیم

.اما آقا جان به خدا  چند تایی  هم هستند که یک گوشه مینشینند و و نه به خاطر تشنگی تو

 که خاطر کوته فکری مردم زمانه تو که در روبروی خورشید پی نور بودند گریه میکنند

آرام بیصدا در دلشان.!!!

وقت نهار میشود.دیگهای نذری اماده پذیرایی از عزاداران است.یادمان میرود که

ما برای کسی نذر کرده ایم که درب خانه آنها همیشه برای فقرا باز بوده.برای کسی که

یتیم نوازیشان شهره بود.برای کسی که مادرش فرمود"الجار ثم الدار"

یادمان میرود آقاببخش شما!.یادمان میرود نذر شماست .اول سفارش اقوام دوستانمان را میکنیم از

 نذری شما.پیرزنی ژنده پوش و تکیده با کودکی با لباسهای پاره میاید.یادم رفت وقت ناهار که میشود

همه درها را میبندیم که غریبه تو نیاید نکند از هیات دیگری بیاید.

نکند ناهار خورده باشد دوباره بخواهدبخورد.

خلاصه آن زن با کودکش می آید.

تا چشممان به ان زن ژنده پوش میافتد تشری به او میزنیم که برود

 میگوییم غذا تمام شد انگار رستوران است.

مدتی میگذرد زن گوشه ای ایستاده میبیند ماشینهایی آنچنانی میایند چند نفر شکم گنده حاج بازاری که

احیانا100 هزر تومنی بابت نذری داده اند سر میرسند با اهل وعیال و شاید تیرو طایفه. تا آن صد تومنی

که نذرشماکرده اند آقا حرام نشود یک وقت.

چند نفری هم دست به سینه :"حاج آقا سلام خوش اومدید برای حاج آقا غذا بیارید.حاجی اومده صلوات بفرستید"حاجی می اید تا به همان اندازه که نذر شما کرده

در شکم گند ه اش بریزدوبرود

.پیرزن هم آن گوشه نشسته و نگاه میکند.بعد هم چادرش را سرش میکشد

 ومیرود زیر لب هم میگوید" یا حسین!!!قربون بزرگیت"

آری آقا حلالمان کن.به خاطر ان 2 % که ترا میشناسند.ببخشمان آقا.

ما عزادار شما نیستیم که شما عزادار نمیخواهید.

ما عزادار خودمانیم آقا

حلالمان کن.حلال.آقا!!!

 به خاطر مادرت.میدانم برای ماو به حال ما گریه میکنی .قربان اشکهایت شوم آقا.

از خدا بخواه قدری به ما درک شناخت ترا بدهد.دعا کن من و ما جز ان ۹۸٪ نباشیم !

 

آقا حلالمان کن

 

 

 

 


نوشته شده توسط در جمعه 1386/10/28 ساعت 15:53 | لینک ثابت |


اسطوره وفا,ابالفضل(ع)

کنار دل ودست ودریا٬ابالفضل!

ترادیده ام بارها٬یا ابالفضل!

تواز آب می آمدی٬مشک بر دوش

و من ـدر توـ غرق تماشا٬ابالفضل!

اگردست میداد٬دل می بریدم

به دست تو از هردودنیا٬ابالفضل!

دل ـ از کودکی ـاز فرات آب میخورد

و تکلیف شب:آب٬بابا٬ابالفضل!

توـ لب تشنه ـ پرپر شدی شبنم اشک

به پای تو میریزم اما ٬ابالفضل!

فدک٬مادری میکند کربلا را

غریبی تو هم مثل زهرا ٬ابالفضل!

توراهرکه دارد زغم بی نیاز است

وفا٬بعد از این نیست تنها٬ابالفضل!

توباغیرت و آب و دست بریده

قیامت به پا میکنی یا ابالفضل!

(ابواقاسم حسینجانی)


نوشته شده توسط در پنجشنبه 1386/10/27 ساعت 15:3 | لینک ثابت |


عزای حسینی


بسْمِ الله الرَّحمنِ الرَّحيم

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبدِ الله اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَابْنَ رَسُوْلِ الله اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميِر المُؤمِنِيَن وَ ابْنَ سَيِدِ الوَصيّيَن اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ سَيِدَةِ نِساءِ العْالَمِينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ الله وَ اَبنِ ثَارِهَ وَالوِتْرَ الْمَوْتُورِ اَلسَّلامُ عَلَيكَ وَ عَلي الَأرواحِ الَّتِي حَلَتْ بِفِنآئِكَ عَلَيكُمْ مِنْي جَمِيعاً سَلامُ اللهِ اَبداً ما بَقَيتُ وَ بَقِيَ الَّليلِ وَ النَّهارُ يا اَبا عَبدِ اللِه لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَتْ وَ عَظُمَتِ الُمصيبَةُ بِكَ عَلَينْا وَ عَلي جَميِع اَهْلِ الِأسْلِام وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ اَلمُصيبَتكَ في السَّمواتِ عَلي جَميع اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعِنَ اللهُ اُمَّةً اَسَسَتْ اَساسَ الظُّلمِ وَ الجُورِ عَلَيكُمْ اَهْلِ البَيتِ وَلَعَنْ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتي رَتَبِكُمُ اللهُ فيها وَ لَعَنَ اللهُ اُمةً قَتَلَتكُمْ وَ لَعَنَ اللهُ المُمهِدِينَ لَهُمْ بِا لتَمكيِن مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئتُ اِلَي اللهِ وَ اِلَيكُمْ مِنهُمْ وَ اَشياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْليائهِمْ يا اَبا عَبدِ الله اِني سِلْمٌ ِلِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُم اِلي يُومِ القِيمةِ وَ لَعَنَ اللهُ الُ زِيادٍ وَ ال مَروانَ وَلَعَنَ اللهُ بَنِي اُمَيةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللهُ بْنَ مَرجانَةً وَ لَعَنَ اللهُ عُمَرِبْنِ سَعْد وَ لَعَنَ اللهُ شِمراً وَلَعَنَ اللهُ اُمةً اَسْرَجَتْ وَالجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبي اَنتَ وَ اُمّي لَقَدْ عَظُمَ مُصابي بِكَ فَاَسئلُ اللهَ الَّذي اَكرَمَ مَقامَكَ وَ اَكْرَمَني اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلي اللهُ عَلَيهِ وَ الِه اَللّهُمَّ اَجْعَلني عِندكَ وَجيهًا با الحُسَينِ عَليهِ السَّلامُ فيِ الدُنيا وَ الأخِرَةِ يا اَبا عَبْدِ اللهِ اِني اَتَقرَّبُ اِليَ اللهِ وَ اِلَي رَسُولِهِ وَ اِلَي اَمير الُمؤمِنينَ وَ اِلي فاطِمَةً وَ ِالي الْحَسَنْ وَ اِلَيكَ ِبمُوالاتِكَ وَ بالَبرائةِ ِممنِ اَسَّسَ ذلِكَ وَ بَني عَليهِ بُنيانَهُ وَ جَري في ظُلمِه وَجَوْرِه عَلَيْكُمْ وَ عَلي اَشياعِكُمَ بَرِئتُ اِليَ اللهِ وَ اِليكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَربُ اِلَي اللِه ثمَّ اِلَيكُمْ بِموالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِيكُمْ وَ بِالبَرائةِ مِنْ اَعدائِكُمْ وَ النّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَبالبرآئةِ مِنْ اَشياعِهمْ وَ اَتباعِهمْ اِنيّ سِلمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وولٌّي لِمَن والاكُمْ وَ عَدُ وٌّ لِمَنْ عاداكٌمْ فَاسُئلُ الله اَلذي اَكرَمَني بِمَعرفَتِكُمْ وَ مَعرفَةِ اَوليائِكُمْ وَرَزَقنِي اَلبرائَةَ مِن اَعدائِكُمْ اَنْ يَجعَلنِي مَعَكُمْ في الدُّنيا وَ الاخرةِ وَ اَن يُثَبِتَ لي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ في الدُّنيا وَالأخرةِ وَ اَسَئلهُ اَن يُبَلغَنيَ المَقامَ الَمحمودَ لَكُمُ عِنْدَ اللهِ وَ اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثاري مَعَ اِمامٍ هُدي ظاهِرٍ ناطِقٍ بالحَقِ مِنْكُمْ وَ اَسئلُ اللهَ بِحَقِكُمْ وَ بِالشَانِ اَلذيِ لَكُمْ عِندهُ اَنْ يَعطنِي بِمصابي بِكُمْ اَفْضَلَ ما يُعطي مُصاباً بِمُصيبةً ما اَعْظَمَها وَ اَعظمَ رَزَيِتها ِفي اِلاسلامِ وَ في جَميعَ السَّمواتِ وَ الارضِ اَللهُمَّ اجْعَلني في مَقامي هذا ِممَنْ تَنالُهُ مِنكَ صلَواتٌ وَ رحمةٌ وَ مَغفِرةٌ اَللهُمَّ اَجْعَلْ مَحيايَ مَحيا محمدٍ و ال مُحمد وَ مَماتي مَماتَ مُحمدٍ وَ ال مُحمدٍ اَللهمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبركَتْ به بنوامَيَةَ وَ ابْنُ اكِلةَ الأَكبادِ الَّلعينُ ابنُ اللعينِ عَلي لِسانِك وَ لِسانِ نَبِيكَ صليَّ الله عليهِ و اله في كُلِ مَوْطِن وَ مَوقِفٍ وَقَفٍ فيهِ نَبيكَ صلي الله عليهِ و اللهمَّ الَعن اَبا سُفيانَ وَ معاويةَ وَ يزيدَ بْنَ مُعاويةَ عَليهِمْ مِنكَ الَّلعنةُ اَبَدَ الابِدينَ وَ هَذا يَوْمٌ فَرِحَتْ به ال زِيادٍ وَ الُ مَروانَ بِقَتلِكُمْ اَلحسُيَن صَلواتُ اللهِ عَليهِ اَللهُمَّ فَضاعَفْ عَليهمُ اللعنَ منكَ وَالعذابِ الأَليمَ اللهمَّ اني اتقربُ اليكَ في هذا اليومِ وَفي مَوقفي هذا وَ اَيام حَيوتي بِالبرآئةِ مِنهم وَاللعنةِ عَليهَمّْ السلامُ پس مي گويي صَد مرتبه اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علي ذالكَ اللهمَّ العنِ العصابةَ التي جاهدتِ الُحسين وَشايعتْ و بايِعتْ و تابِعتْ علي قِتله اللهمَّ العنهم جميعاً پس ميگوئي صد مرتبه السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين پس مي گوئي اللهمَ خُصَّ انتَ اَوّل ظالم باللعن مني وَابدَءُ به اولاًثمَّ الثاني وَالثالث َوَالرابعَ اللهمَّ العنِ يزيد خامساً و العن عبيدَ اللهِ بن زيادٍ و ابن مرجانةَ و عمربن سعد وَ شمراً و ال ابي سفيانَ وَال زياد و ال مروان و الي يوم القيامَة پس سجده مي روي و ميگوئي اللهمَّ لكَ الحَمد حمدَ الشاكرينَ لَكَ علي مصابهم الحمدُ للهِ علي عَظيمِ رَزيتي اللهمَّ ارزقني شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُروُدِ وَثبِتْ لي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدِكَ مَعَ الحُسَينِ وَ اَصْحابِ الحُسَينِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهْجُهْم دُوْنَ الحُسَينِ عَلَيه السَّلام


نوشته شده توسط پایه نشین در دوشنبه 1386/10/24 ساعت 2:34 | لینک ثابت |


عید ولایتعهدی امام علی (ع)
 

  

عید غدیر خم و روز ولایتعهدی مولای متقیان علی (ع) بر عموم شما شعیان و به خصوص اهالی روستای سینقان  مبارک و فرخنده باد.       

  
                SHEKL.JPG (7562 bytes)

  ... الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا ...

 

جلوه ‏گر شد بار ديگر طور سينا در غدير

ريخت از خم ولايت مى به مينا در غدير

 

رودها با يكدگر پيوست كم‏كم سيل شد

موج مى‏زد سيل مردم مثل دريا در غدير

 

هديه جبريل بود« اليوم اكملت لكم»

وحى آمد در مبارك باد مولى در غدير

 

با وجود فيض« اتممت عليكم نعمتى»

از نزول وحى غوغا بود غوغا در غدير

 

بر سر دست نبى هر كس على را ديد گفت‏

آفتاب و ماه زيبا بود زيبا در غدير

 

بر لبش گل واژه « من كنت مولا» تا نشست‏

گلبُن پاك ولايت شد شكوفا در غدير

 

« بركه خورشيد» در تاريخ نامى آشناست‏

شيعه جوشيده ‏ست از آن تاريخ آنجا در غدير

 

گرچه در آن لحظه شيرين كسى باور نداشت‏

مى‏توان انكار دريا كرد حتى در غدير

 

باغبان وحى مى‏دانست از روز نخست‏

عمر كوتاهى ‏ست در لبخند گل ها در غدير

 

ديده‏ها در حسرت يك قطره از آن چشمه ماند

اين زلال معرفت خشكيد آيا در غدير؟

 

دل درون سينه‏ها در تاب و تب بود اى دريغ‏

كس نمى‏داند چه حالى داشت زهرا در غدير

"محمد جواد غفورزاده" (شفق)

 

 


نوشته شده توسط پایه نشین در چهارشنبه 1386/10/05 ساعت 18:14 | لینک ثابت |


یلدا

یلدا

 

دي ماه، در ايران کهن، چهار جشن را در بر داشت : نخستين روز ماه دي - که موضوع اين جستار است - و روزهاي هشتم، پانزدهم و بيست وسوم، سه روزي که نام ماه و نام روز يکي بود. 

امروز، از اين چهار جشن تنها شب نخستين روز دي ماه، يا شب يلدا، را جشن مي گيرند.  يعني آخرين شب پائيز، نخستين شب زمستان، پايان قوس، آغاز جدي و درازترين شب سال. 

واژه يلدا سرياني و به معني ولادت است. ولادت خورشيد ( مهر، ميترا ) و روميان آن را ناتاليس انويکتوس يعني روز تولد ( مهر ) شکست ناپذير نامند. 

زايش خورشيد و آغاز دي را، آيين ها و فرهنگ هاي بسياري از سرزمين هاي کهن آغاز سال قرار دادند، به شگون روزي که خورشيد از چنگ شب هاي اهريمني نجات مي يافت و روزي مقدس براي مهر پرستان بود. 

آيين و جشن شب يلدا و يا شب چله بزرگ، تا به امروز در تمامي سرزمين کهنسال ايران و در بين همه قشرها و خانواده ها برگزار مي شود. 

يلدا را همچنين مي توان جشن و گردهمايي خانوادگي دانست. در شب يلدا خويشاوندان نزديک در خانهً بزرگ خانواده گرد مي آيند. به بياني ديگر در سرماي آغازين زمستان، دور کرسي نشستن و تا نيمه شب ميوه و آجيل و غذا خوردن و به فال حافظ گوش کردن از ويژگي هاي شب يلدا است.  

جشن خانوادگي : برگزاري مراسم يلدا، اگر بتوان نام جشن بر آن نهاد، آييني خانوادگي است، و گردهمايي ها به خويشاوندان و دوستان نزديک محدود مي شود. در کتاب ها و سندهاي تاريخي به برگزاري مراسم شب يلدا اشاره اي نشده است. ابوريحان بيروني از جشن روز اول دي ماه، که آن را خرم روز نامند، در دستگاه حکومتي و پادشاهي ياد مي کند و نامي از شب يلدا در ميان نيست، که مي توان به دليل خانوادگي و همگاني و غير رسمي بودن آن دانست.    

کنار کرسي : بي گمان براي جوانان نسل امروز کرسي گذاشتن، کنار يا دور کرسي نشستن نياز به توضيح و توصيف دارد. ابزارهاي گرمازاي تکنولوژي جديد - و نيز عامل هاي ديگر - کرسي و فرهنگ مربوط به آن را به دست فراموشي سپرده است.   در زمستانها، استفاده از کرسي براي گرم کردن خانه و دور کرسي نشيني معمولا از شب يلدا، نخستين شب زمستان، شروع مي شد و تا پايان چلهً بزرگ - و در برخي خانواده ها تا پايان چلهً کوچک - ادامه داشت. اعضاي خانواده از کوچک و بزرگ، دور کرسي، که روي آن را ميوه و آجيل پوشانده بود، مي نشستند.   

  تا مي توان ز فرش چو کرسي جدا مباش     

آتش به فرق ريز و مکن اختيار برف 

( ميرالهي همداني )

خوراک : در همهً جشن ها و آيين ها، در جامعه هاي ابتدايي يا متمدن، خوردن و آشاميدن بخشي از مشغوليت ها و سرگرمي هاي جمع را تشکيل مي دهد.  

براي شب يلدا، خوراک ويژاه اي نمي شناسم، و تهيه شام بستگي به وضع اقتصادي و روند تغذيه خانواده دارد. خوردني هاي ويژه شب يلدا ميوه هاي فصل تابستان چون خربزه، هندوانه، انگور، انار، سيب، خيار، به و مانند آن است. ميوه هايي که مي بايستي در اين شب تمامي آنها بجز سيب و به خورده شود و چيزي براي فردا، يعني فرداي زمستان باقي نماند. ميوه هايي را که شب يلدا بر آن مي گذشت نمي خوردند.   

به ياد دارم، سال های کودکی ام در سینقان ، در خانهً روستايي ما، خربزه و هندوانه و انار را در انبار گندم مي گذاشتند و انگور را يا همچنان که بر درخت بود، در کيسه ها مي کردند و يا در جايي خنک به بند مي آويختند. و در شب يلدا تمامي آنها مي بايستي خورده شود.  

آجيل و شب چره که شامل دانه هايي چون گندم و نخود برشته، تخم هندوانه و کدو، بادام، پسته، فندق، کشمش، انجير و توت خشک است، در بسياري از شب نشيني ها، مهماني ها و گردش ها فراموش نمي شد. ولي در شب يلدا مي بايست ( و مي بايد ) بر سر سفره باشد. خوردني هاي شب يلدا، در واقع، ميوه و آجيل است نه غذا. برخي از خانواده ها در شب يلدا، پس از خوردن شام، براي شب نشيني شب يلدا به خانهً خويشاوند بزرگتر مي روند.

فال حافظ : يکي از رسم هاي شب يلدا، فال حافظ گرفتن است. اگر رسم ها و آيين هاي ديگر يلدا را ميراثي از فرهنگ چند هزار ساله بدانيم ( که بايستي چنين باشد )، ولي فال حافظ گرفتن در شب يلدا   در سده هاي اخير به رسم هاي شب يلدا افزوده شده است.   

همه رسم ها و آيين هاي شب يلدا را ( بجز دور کرسي نشستن، که به اصطلاح نتوانسته است حرف خود را بر کرسي بنشاند ) تا آنجا که پژوهش ها اجازه مي دهد، در همهً شهرها و آبادي ها سراغ داريم.  

امروز نمود برگزاري آيين و رسم شب يلدا را ميتوان در روزهاي بيست و نهم و سي ام آذرماه، در بازارها و فروشگاه هاي ميوه و آجيل فروشي ها ديد. اين خريدها تا پاسي از شب يلدا ادامه دارد. در آخرين لحظه ها نيز کساني را مي بينيم که از سر کار برگشته و ميوه هايي چون خربزه و هندوانه و انار را که به آساني نمي توان در بخچال نگهداري کرد، مي خرند.  

باشد که اين جشن و آيين، که در حد جشن نوروز و به روايتي، خود جشن نوروز و سال نو بوده، با وجود اشاعه و دگرگوني هاي فني و صنعتي امروز، به عنوان گوشه اي از نمودهاي فرهنگي و قومي و تاريخي اين مرز و بوم، به دست فراموشي سپرده نشود.

همهً شب هاي غم آبستن روز طرب است 

يوسف روز ز چاه شب يلدا آيد

 

عید سعید قربان و بلند ترین شب سالتون مبارک

زیر کرسی کنار خانواده بهتون خوش بگذره


نوشته شده توسط پایه نشین در جمعه 1386/09/30 ساعت 0:35 | لینک ثابت |


عید میلاد امام علی ابن موسی الرضا

 

  

حضرت رضا (ع) هشتمين امام از سلسله پاك امامان از پدر بزرگوارش امام موسي بن جعفر(ع) و مادري عابده و با كرامت به نام "نجمه" به روز 11 ذيقعده سال 148 هجري در شهر مدينه متولد شد. نام مبارك ايشان "علي" و كنيه ايشان "ابوالحسن" و داراي 7 لقب مشهور مي باشند. دوران پر شكوه امامت امام رضا(ع) از سال 183 هجري آغاز شد. در آن زمان حكومت سياسي بدست هارون الرشيد در بغداد اداره مي شد. شيوه حكمراني اين خليفه عباسي بر اساس اعمال زور و ديكتاتوري تام بود. گرفتن ماليات و فرزند و شيعه اهل بيت بودن دليل قتل و فشار و شكنجه بود. هارون علاوه بر ظلم و ستمهاي جنون آميز خود شروع به ترويج و اشاعه فرهنگ و فلسفه يوناني كرد تا در مقابل افكار اصيل اسلامي مستمسكي داشته باشد. امام رضا (ع) با توجه به جو سياسي حاكم بر مسلمين در ابتداي كار امامت خويش را مخفي ساخت و فقط با ياران و خاصان خود در ارتباط بود ولي پس از چند سالي در عصري كه حكومت هارون به جهت وقوع شورشهاي مردمي و غير مردمي رو به ضعف مي رفت امامت را علني ساخت و شروع به رفع مشكلات عقيدتي شيعيان نمود . هارون در سال 193 هجري در لشكركشي به سمت منطقه خراسان در سناباد طوس در گذشت و همانجا به خاك سپرده شد. در پي مرگ هارون آتش اختلاف بين امين و مأمون دو فرزند او شدت گرفت كه سرانجام اين درگيري پس از 5 سال با قتل" امين" و حكومت "مأمون" پايان يافت. پس از به تخت نشستن مأمون براي ساكت كردن مخالفان امام را وادار كرد كه به مرو بيايد امام پس از اجبار در سال 20 هجري از مدينه وداع كرد و عازم خراسان شد. در بين راه مردم شاهد حديث شريف ايشان در نيشابور بودند كه به "سلسله الذهب" معروف گشت نهايتاً پس از عبور از نيشابور به مرو رسيد و مورد استقبال و تكريم مأمون قرار گرفت. مأمون براي اجراي نقشه هاي خود تلاش هاي زيادي را آغاز كرد و پس از دو ماه امام را اجبار به پذيرش ولايت عهدي خود كرد اما امام براي جلوگيري از استفاده سياسي مأمون از امام شش شرط براي مأمون گذاشت و به هر حال مقام "ولايتعهدي" به طور رسمي در ماه رمضان 201 هجري اعلان شد. مأمون براي نشان دادن خوشحالي خود از اين امر به نام امام رضا(ع) سكه زد و دخترش ام حبيب را به عقد آن حضرت درآورد و لباس ها و پرچمهاي سياه را كه شعار و علامت عباسيان بود مبدل به سبز كرد. اگر چه اين امر علويان و شيعيان را تا حدودي ساكت كرد لكن خشم عباسيان را برانگيخت. مأمون در عصر امام راه پدرش در ترويج افكار الحادي را در صدر اغراض شوم خود قرار داد. او بارها با برپايي جلسات علمي ومناظره علما در علوم مختلف با امام، منتظر خار شدن امام نزد علماي ديگر و مردم بود ولي ايشان هر بار با درخشش علم خدادادي سرافراز بيرون مي آمدند از ديگر نقشه هاي او نماز عيد فطر بود كه به مضحكه او انجاميد. روز به روز بر شوكت امام اضافه مي شد و فشار عباسيان زياد مي‌گشت. او براي اقبال عباسيان پايتخت را از مرو به بغداد منتقل كرد و ناچار شد وزير ايراني "فضل بن سهل" خود را در سرخس از پاي درآورد. و سپس با نقشه قبلي در مجلسي هنگام توقف در طوس وجود نازنين امام رضا(ع) را در آخر صفر سال 203 هجري مسموم كرد و به شهادت رساند وخود را از قتل امام تبرئه و شروع به عزاداري براي حضرت كرد. پيكر پاك حضرت در سرزمين غريبي در روستاي سناباد (مشهد امروزي)