تبليغاتX
بروبچه های سینقان

بروبچه های سینقان

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

سلام
روستاي سينقان در ۳۴درجه و۵۷ دقيقه عرض جغرافيايي و ۵۰ درجه و۵۶ دقيقه طول جغرافيايي با ۲۱۳۰ متر ارتفاع از سطح دريا در شرق شهرستان دليجان در استان مركزي قرار دارد. سينقان از شمال به كوههاي تاغ در ودهستان اردهال واز جنوب به روستاي توت وچهارباغ ، از مشرق به نشلج از توابع كاشان ورشته كوههاي كركس (اردهال) واز مغرب به شهرستان نراق وتقريبا دليجان محدود مي گردد .


فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
آرشیو موضوعی
مقدمه
درباره سینقان
شعر شاعری
اخبار سینقان
مناسبتها

نویسندگان
پایه نشین
شب پره
اردیبهشت سینقان

پیوندها
سینقان دشت
سینقان جوان
سینقان city
انجمن شعر کوهستان
هیئت جوانان حضرت علی اصغر (ع) سینقان
پاتوق بچه های دلیجان
سینقان
قالب بلگفا
طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ


سلام 

فکر کردم از شهدا چی بنویسم هیچ به خاطرم نیامد کتاب ها را گشتم ودر میان آنها به دفتر شعری رسیدم که یکی از شاعران جوان روستا آقای محمد تقی عابدی در وصف تک تک شهدای روستا سروده گفتم از این پس چند پست یک بار از اشعار این عزیز استفاده کنم ویادی هم از دلیر مردانی کنیم که از همه زندگی خود گذشتند تا اسلام را زنده نگاه دارند .مملکت را به همین گونه واینده بچه های این مملکت را زیز یوق ستمگر نبینند .

واما ... اغاز کار به یاد شهید سید محسن میر که وقتی پیام تسلیت ایام فاطمیه فرزند هم نامش را در وبلاگ دیدم این صفحه ورق خورد .

سردار رشید اسلام شهید سید محسن میر        فرزند سید ضیاء  

ولادت :سال  ۱۳۳۶ روستای سینقان 

شهادت : ۱/۱۲/۱۳۶۰ تنگه چزابه

رجعت : ۲۳/۲/۱۳۸۱ مصادف با شهادت علی ابن موسی الرضا

 

عمریست سوسو کرده وبا عشق ، چشمان مادر روی در مانده

یک مشت کوچک استخوان اما ،تو نیستی واز پدر مانده

پیدا شدی پیدای پیدا که ، آنقدر رفتی رو به بالا که

حتی نسیم صبحگاهی هم ، ازپیکر تو بی خبر مانده

یک عطر خوشبو میزند مادر ، دستی به زانو می زند مادر

هر روز جارو میزند مادر ، ردی که از تنها پسر مانده

گلهای شک در سینه می روید ، پیراهنت را باز می بوید

هر شب پدر با خویش می گوید ، سیدا هنوزم یک نفر مانده

رد غزال از دفترت رفت واز هوش هر دم همسرت رفت

بابات رفت ومادرت رفت ، پای تو اما در سفر مانده

شعر از محمد تقی عابدی 

 

اما از سینقان هم براتون کوتاه بنویسم که در هفته ایکه گذشت شورای روستا میهمان های ویژه ای داشته . گفته میشه عده زیادی بودند که از جمله استاندار استان مرکزی وفرماندار وبخشدار دلیجان وخلاصه هیئت همراه که ۳۰ الی ۴۰ نفری تخمین زده شده هدف از حضور در آبادی به دعوت شورای اسلامی ودهیاری برای دیدن بنای گلزار شهدای روستا وزیارتگاه حوریه خاتون وکاظمه خاتون وانشاالله انشاالله انشالله کمک برای اتمام ساخت بنای گلزار شهدا والبته تصمیم جدی برای شروع ساخت زیارتگاه. حاج آقا مصلحی که تیم ویژه که قرار بود بفرسته نفرستاد شاید هم تو راه باشه بلکه از این هیئت بلند پایه کاری بر بیاد

وخبر دوم هم همین خبر ناگوار فوت مرحوم مغفور شادروان مشهدی اسدالله حمیدی که لازم می دانم در اینجا این مصیبت را خدمت خاندان محترم حمیدی تسلیت عرض نمایم .

موید باشید


نوشته شده توسط پایه نشین در یکشنبه 1387/02/29 ساعت 1:13 | لینک ثابت |



"شعر زیر  از مجموعه اشعار شاعر توانمند کشورمان مرحوم مهدی اخوان ثالث است.این شعرو نوشتم تا به قول آقا فرید هم دعواها کمتر بشه هم برای تنوع!!!!!!!!!!ولی با دقت بخونین و...!"

1

هوا سرد است و برف آهسته بارد
 ز ابری ساکت و خاکستری رنگ
 زمین را بارش مثقال ، مثقال
فرستد پوشش فرسنگ ، فرسنگ
سرود کلبه ی بی روزن شب
 سرود برف و باران است امشب
 ولی از زوزه های باد پیداست
 که شب مهمان توفان است امشب
 دوان بر پرده های برفها ، باد
 روان بر بالهای باد ، باران
 درون کلبه ی بی روزن شب
 شب توفانی سرد زمستان
 آواز سگها
زمین سرد است و برف آلوده و تر
 هواتاریک و توفان خشمناک است
 کشد - مانند گرگان - باد ، زوزه
ولی ما نیکبختان را چه باک است ؟
 کنار مطبخ ارباب ، آنجا
 بر آن خاک اره های نرم خفتن
 چه لذت بخش و مطبوع است ، و آنگاه
عزیزم گفتم و جانم شنفتن
وز آن ته مانده های سفره خوردن
و گر آن هم نباشد استخوانی
 چه عمر راحتی دنیای خوبی
 چه ارباب عزیز و مهربانی
ولی شلاق ! این دیگر بلایی ست
بلی ، اما تحمل کرد باید
 درست است اینکه الحق دردناک است
ولی ارباب آخر رحمش اید
گذارد چون فروکش کرد خشمش
 که سر بر کفش و بر پایش گذاریم
شمارد زخمهامان را و ما این
محبت را غنیمت می شماریم
2
خروشد باد و بارد همچنان برف
ز سقف کلبه ی بی روزن شب
شب توفانی سرد زمستان
زمستان سیاه مرگ مرکب
آواز گرگها
زمین سرد است و برف آلوده و تر
 هوا تاریک و توفان خشمگین است
کشد - مانند سگها - باد ، زوزه
زمین و آسمان با ما به کین است
شب و کولاک رعب انگیز و وحشی
شب و صحرای وحشتنک و سرما
بلای نیستی ، سرمای پر سوز
 حکومت می کند بر دشت و بر ما
نه ما را گوشه ی گرم کنامی
 شکاف کوهساری سر پناهی
 نه حتی جنگلی کوچک ، که بتوان
در آن آسود بی تشویش گاهی
 دو دشمن در کمین ماست ، دایم
دو دشمن می دهد ما را شکنجه
برون : سرما درون : این آتش جوع
که بر ارکان ما افکنده پنجه
دو ... اینک ... سومین دشمن ... که ناگاه
برون جست از کمین و حمله ور گشت
سلاح آتشین ... بی رحم ... بی رحم
نه پای رفتن و نی جای برگشت
بنوش ای برف ! گلگون شو ، برافروز
 که این خون ، خون ما بی خانمانهاست
که این خون ، خون گرگان گرسنه ست
که این خون ، خون فرزندان صحراست
درین سرما ، گرسنه ، زخم خورده ،
دویم آسیمه سر بر برف چون باد
 ولیکن عزت آزادگی را
نگهبانیم ، آزادیم ، آزاد

"روحش شاد"


نوشته شده توسط در جمعه 1386/11/26 ساعت 0:6 | لینک ثابت |


کلبه باران
سلام

درسته دیر اومدم

خواستم از روستا بنویسم دیدم خبر زیادی ندارم تازه اون خبرهایی هم که دارم در قسمت نظرات خواهم نوشت .

 اما امروز می خواهم یکی دیگر از شاعران عزیز روستامون را خدمت شما معرفی کنم

یادتون هست گفتم این کلبه یعنی کلبه شعر وشاعری با پیگیری های حسین آقا شامحمدی و پیشنهاد این عزیز بزرگوار رونق گرفت .

حسین شاه محمدی  متخلص به موج  فرزند مرحوم کربلایی خدابخش شاه محمدی (خدایش بیامرزد)، مدیر اسبق وبلاگ سینقان یکی از شاعران توانمند روستامونه . در زیر قطعه غزلی از این عزیز بزرگوار که باعث رونق گرفتن این کلبه شد تقدیم حضور شما عزیزان می نمایم .

                          كلبه باران                               

بيا درون كلبه باران دم در خوب نيست

ايستادن در هواي بي كبوتر خوب نيست

  در كوچه اي كه پراست از فرازونشيب شب

تماشاي زمين خوردن رهگذر خوب نيست

وقتي رفيق مي شوي با صفتهاي نردبان  

انكار ريشه ي صنوبر خوب نيست     

دست خيس  "موج" دراز است تا درخت
 

بيا درون كلبه باران دم در خوب نيست

حسين شاه محمدي (موج)

با تشکر از این عزیز جهت ارسال شعر زیباشون



نوشته شده توسط پایه نشین در جمعه 1386/09/09 ساعت 17:37 | لینک ثابت |


شعری از صفر عمو غلام

سلام

چندی پیش که ایمیلم راچک می کردم مطلبی ارسالی از حسین آقا دیدم که  خیلی خوشحالم کرد . بنا بر پیشنهاد ایشان تصمیم گرفتیم کلبه شعر وشاعریمون را هم رونقی بدیم . ضمن تشکر از حسین آقا از ایشان عذرخواهی می کنم چرا که قرار بود شعر ایشان در وبلاگ ثبت شود اما به تقاضای یکی از دوستان ابتدا از شاعر پیشکسوت دهمون شروع کردیم . تا انشالله در پست های آتی از اشعار ایشان استفاده کنیم. از بقیه شاعرها ی دهمون میخواهیم با ارسال اشعارشون در راه اندازی این کلبه ما را یاری نمایند.


 

امروز می خواهم یکی از شاعران توانمند روستامون را که بیشتر در زمینه شعر فکاحی فعالیت دارد خدمت شما معرفی کنم .

 

همه شما سینقونی ها صفر عمو غلام را می شناسید .همون که کلبه یا کله گعرایی به نامش معروفه وهمه اون کلبه را به نام کله صفر می شناسند .

صفرکریمی معروف به صفر عمو غلام پدر یکی از شهداء والامقام روستامون شهید احمد کریمی یکی از پا به سن گذاشته های روستاست که دلی بسیار جوانتر از سنش دارد. وی در محله میولا یکی از محله های پشت قله ساکن می باشد .صفر در روستا ودر مزرعه گعرایی با داشتن زمین کشاورزی به کار کشاورزی مشغول بوده وهر از گاهی شعری برای دل خودش وشاد کردن مردم روستا می سراید اغلب شعرهای وی در زمینه طنز است اما در اشعارش نکات آموزنده بسیاری نهفته است  .

در زیر شعری از این شاعرعزیز براتون نوشتم که در مورد فراوان گشتن آب در روستا در سالی که گذشت سروده است که در آن نکات زیادی را به من وشما گوشزد کرده است. این شعر در جشن میلاد یکی از ائمه در مسجد توسط سید اسماعیل هاشمی قرائت شد.

خداوند روح شهید والامقامش ودیگر شهداء روستامون را غریق رحمت نموده ما را از شفاعتشان محروم نگرداند  وسایه این پدر شهید را بر سر خانواده اش حفظ نماید . انشاالله

 

 کـنید  شـکر  خـدا  از  بـهـر  یـاری                       کـه بـاران آمـد و شـد آب جــاری

علفزار  است  همه  دشت  و  بیابان                       نـباشـد  حاصـلی  بـایــد  بـکـاری

ولــی  افسوس  که  ما  جمله  پیریم                        چـو مـا را آب بـرد مـاتم بگــیریم

زمـین ها  سفـت  گردیده  علف زار                       دگر از  ما  نمی آیـد   دمـی  کـار

فراوان گشته آب و  ما جان  نداریم                        که تا از بهر خود حاصل  بکاریم

جوانان رفتند  اندر  شهر  و  حومه                        شـدند خـان و دگـر با ماشین اومه

نگیرد  یک  جوان  در  دست  بیلی                        نکنـد  صـورتـش  آفتـاب  نـیلــی

بـیارند  بهـر  ما  آدامس  و چی توز                       برنـد از پیش ما مـاست وشیـر بز

خانـم هـاشون  دیـگه  گشـتند راننده                        بـه ریـش و گیـس ما میـکنند خنده

میگـند  بابـا  چــرا  اینقدر  سیـاهـی                       همیـشه پر ز خـاک و پر ز کـاهی

سـلامـش  میکنـم  میگویه  مــرسی                        ز اطـوار  دگـش  از  مـن  نپرسی

هـمـه  مـردند  کشـاورزان  پـیشـین                        خـدا رحـمت کـناد مـردان با دیــن

زنـان  پیـر  مــا  مـانده  بـه  دوران                        بـه  میـخ  کـردند  کلاه  پیرمردان

زمیـن و بـاغ و بستـان مانده خـالـی                        بگیرید  عبرت  یـاران  عـزیـزان

زمـانـی آید کـه مــا هــم  نـبـاشـــیـم                        از ایــن دار فنـا مـا رفـتـه بـاشـیـم

عـجـب دارم از این چـرخ زمـونــه                        کـه بیند مـرده  و غـافل مـی مونه

چقدر در دشت و صحرا داد کردند                       زن  و  ناموس  هم  بر  باد  کردند

بـرای چنـد بار آب و ذره ای خـاک                       به  فرق  هـم  زدند  فریاد  کـردنـد

صـفـر گـویـد بیـایـیـد ای عـزیـزان                   بگـیریم عـبـرت از مـرگ رفـیقـان

    


نوشته شده توسط پایه نشین در جمعه 1386/09/02 ساعت 20:25 | لینک ثابت |


در فراق یک شاعر
                     

 

خسته ام از آرزوها، آرزوهاى شعارى

شوق پرواز مجازى، بال هاى استعارى

 

لحظه هاى كاغذى را روز و شب تكرار كردن

خاطرات بایگانى، زندگى هاى ادارى

 

آفتاب زرد وغمگین، پله هاى رو به پایین

سقف هاى سرد و سنگین، آسمان هاى اجارى

 

عصر جدول هاى خالى، پارك هاى این حوالى

پرسه هاى بى خیالى، نیمكت هاى خمارى

 

رونوشت روزها را روى هم سنجاق كردم:

شنبه هاى بى پناهى، جمعه هاى بى قرارى

 

عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها

خاك خواهد بست روزى، باد خواهد برد بارى

 

روى میز خالى من، صفحه باز حوادث

درستون تسلیت ها، نامى از مایادگارى

 

 

دکترقيصر امين پور متولد دوم ارديبهشت 1338 در گتوند دزفول (خوزستان)، تحصيل را در مكتبخانه آغاز كرد و پس از اتمام تحصيلات ابتدايي در گتوند، راهي دزفول شد.
دوران راهنمايي و دبيرستان را نيز در اين شهر به پايان رساند و پس از پذيرفته شدن در رشته دامپزشكي دانشگاه تهران در سال 1357 راهي پايتخت شد.

امين پور يك سال بعد پس از انصرف از رشته دامپزشكي و ورود به دانشگاه تهران، در شكل گيري حوزه انديشه و هنر اسلامي در حوزه هنرى با افرادى چون زنده ياد سید حسن حسینى، زنده ياد سلمان هراتى، محسن مخملباف، حسام الدین سراج، محمدعلى محمدى، یوسفعلى میر شكاك، حسین خسروجردى و... همكارى داشت.
وي طي سال هاي 1360 تا 1371 دبير شعر هفته نامه سروش و همچنين سال ها به اتفاق بيوك ملكي و فریدون عموزاده خلیلی ، سردبيری سروش نوجوان را برعهده داشت.
اولين مجموعه شعرهايش "تنفس صبح" و "در كوچه آفتاب" را در سال 1363 منتشر كرد.
وي در همين سال به رشته ادبيات فارسي تغيير رشته داد و توانست دوره كارشناسي، كارشناسي ارشد و دكتراي خود را از دانشگاه تهران دريافت دارد.
او عضو پيوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسي و برنده جايزه نيما يوشيج (مرغ آمين بلورين) و بود.
قيصر امين پور از سال 1370 تدريس در دانشگاه تهران را آغاز كرد.
مجموعه شعر "آينه هاي ناگهان" در سال 1372، گزينه اشعار (1378) و "گل ها همه آفتابگردانند" (1380) از ديگر آثار اين شاعر نامدار است.
از آخرين فعاليت هاي وي به برگزاري كلاس هاي شعر در خانه شاعران ايران مي توان اشاره كرد.

قيصر امين پور، شاعر نامدار معاصر ايران ، بامداد روز سه شنبه در 48 سالگي در بيمارستان دي تهران درگذشت.

((روحش شاد ویادش گرامی باد))

 

از آنجا که در روستای ما عزیزانی هستند که در زمینه شعر وشاعری دستی بر قلم دارند بر آن شدم تا درگذشت این شاعر توانای معاصر کشورمان را خدمتشان تسلیت عرض نمایم.

 

 


نوشته شده توسط پایه نشین در شنبه 1386/08/12 ساعت 21:41 | لینک ثابت |


بروبچه های سینقان

بروبچه های سینقان

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

سلام
روستاي سينقان در ۳۴درجه و۵۷ دقيقه عرض جغرافيايي و ۵۰ درجه و۵۶ دقيقه طول جغرافيايي با ۲۱۳۰ متر ارتفاع از سطح دريا در شرق شهرستان دليجان در استان مركزي قرار دارد. سينقان از شمال به كوههاي تاغ در ودهستان اردهال واز جنوب به روستاي توت وچهارباغ ، از مشرق به نشلج از توابع كاشان ورشته كوههاي كركس (اردهال) واز مغرب به شهرستان نراق وتقريبا دليجان محدود مي گردد .


فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
آرشیو موضوعی
<-CategoryName->

نویسندگان
<-AuthorName->

پیوندها
<-LinkTitle->
قالب وبلاگ
طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ

نوشته های پیشین
<-ArchiveTitle->