بروبچه های سینقان
منوی وبلاگ

سلام
روستاي سينقان در ۳۴درجه و۵۷ دقيقه عرض جغرافيايي و ۵۰ درجه و۵۶ دقيقه طول جغرافيايي با ۲۱۳۰ متر ارتفاع از سطح دريا در شرق شهرستان دليجان در استان مركزي قرار دارد. سينقان از شمال به كوههاي تاغ در ودهستان اردهال واز جنوب به روستاي توت وچهارباغ ، از مشرق به نشلج از توابع كاشان ورشته كوههاي كركس (اردهال) واز مغرب به شهرستان نراق وتقريبا دليجان محدود مي گردد .
فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مقدمه
درباره سینقان
شعر شاعری
اخبار سینقان
مناسبتها
پایه نشین
شب پره
اردیبهشت سینقان
پیوندها
سینقان دشت
سینقان جوان
سینقان city
انجمن شعر کوهستان
هیئت جوانان حضرت علی اصغر (ع) سینقان
پاتوق بچه های دلیجان
سینقان
قالب بلگفا
طراح قالب

همفکری
سلام.بنا به پیشنهاد جالب آ قای اشرفی از این پس هر از گاهی موضوعی رو در این وبلاگ مطرح میکنیم تا همه همولایتیها و دوستان عزیز در مورد اون نظر بدن.با این امید که این موضوعات و نظرات در حل مشکلات روستا و بهبود وضعیت اون مفید و کارساز باشه.
چون این کار به پیشنهاد آقای اشرفی شروع شده و به احترام ایشون اولین موضوع هم همونی هست که ایشون پیشنهاد کردن و البته خیلی هم جالبه.دوستان نظرات خودشونو اعلام کنن
راهکارهای مفیددررسیدن به یک وفاق و همدلی محلی و
تعامل بخشی جهت پیشرفت واعتلای وضعیت روستا
نقد نظرات هم با رعایت ادب و احترام آزاد است
نوشته شده توسط در دوشنبه 1386/12/06 ساعت 23:45 | لینک ثابت |
معرفی سینقان
روستای سینقان

مختصات جغرافیایی
روستاي سينقان در ۳۴درجه و۵۷ دقيقه عرض جغرافيايي و ۵۰ درجه و۵۶ دقيقه طول جغرافيايي با ۲۱۳۰ متر ارتفاع از سطح دريا در شرق شهرستان دليجان در استان مركزي قرار دارد. سينقان از شمال به كوههاي تاغ در ودهستان اردهال واز جنوب به روستاي توت وچهارباغ ، از مشرق به نشلج از توابع كاشان ورشته كوههاي كركس (اردهال) واز مغرب به شهرستان نراق وتقريبا دليجان محدود مي گردد .
علت نام گذاري اين روستا را به نام سينقان اينگونه آورده اند كه چون اين روستا بر سينه كوه قرار گرفته وما بين كوههاي اطراف خود محصور گرديده است ودر فرهنگ لغت فارسي قان وكان به معني كوه آمده است مردم اين روستا آن را سينكان نام نهادند كه بعدها در اصطلاح خود مردم ودر اثر تلفظ به مرور زمان به سينقان تغيير نام پيدا كرد . از لحاظ تقسيمات كشوري اين روستا در حال حاضر در استان مركزي در ۲۸ كيلومتري شرق شهرستان دليجان واقع گرديده وجزء دهستان هستيجان مي باشد .
قدمت روستا
در خصوص قدمت اين روستا روايت صحيحي در دست نيست اما گفته مي شود در كتابي كه در شهرستان كاشان منتشر گشته ودر آن از اين روستا نام برده شده قدمت آن را به هزار سال پيش نسبت داده اند .
گفته ميشود سينقان منطقه اي بسيار خوش آب وهواست كه عده اي از گله داران مناطق ديگر از جمله كاشان از اين منطقه به عنوان منطقه ييلاقي دز تابستان استفاده مي كردند اما پس از مدتي تصميم مي گيرند به دليل آب وهواي خوب وصحراي غني از گياه در اين منطقه ماندگار شده وبه آباداني آن بپردازند شكل لهجه مردم اين روستا كه شبيه به لهجه كاشي است را به اين دليل مي دانند .
اما روايت دومي كه بيشتر مورد قبول اهالي اين منطقه مي باشد به اين صورت است كه ساكنان ابتدايي سينقان ۱۶ نفر (خانوار ) بوده اند كه در حال عبور از اين منطقه خوش آب وهوا تصميم به ماندن در آن وآباداني آن ميگيرند بنابرين در اين منطقه ماندگار شده مشغول زراعت مي گردند . گفته ميشود اين شانزده نفر آب كشاورزي روستا را به ۱۶ قسمت ۲۴ساعته تقسيم مي نمايند و هر قسمت را به يك نفر اختصاص مي دهند . وگفته ميشود نام اين آبها كه هنوز نيز پا برجاست را به نام خود شانزده نفر ويا نام دلخواه آنها نام گذاري كرده اند اين ۱۶ نام عبارتند از (( سرشن ، آنور الدين ، آصادق ، آقا مير علي ، حاجي خداداد ، ريس ، قاسم مقصود ، مير جلال ، ميون ، شابنده ، مرضا، مير يوسف، حيدر ، قباد ، علي ملك وميانه(( كه هنوز هم سيستم آب ۵ مزرعه اصلي روستا بر پايه اين شانزده نام قرار دارد . در اين سيستم به هر۱۲ ساعت آب يك طاق گفته ميشود .
برگرفته از تحقیقات درج شده هادی اسماعیل بیکی در وبلاگ قدیم سینقان و به سفارش مکرر خانم نازنین
نوشته شده توسط پایه نشین در یکشنبه 1386/08/27 ساعت 0:16 | لینک ثابت |
توصیفی از سینقان ،تفسیری ازظهر سرکیان برگرفته از نوشته های الف-دال -شین -ه
به نام انکه جان را فکرت آموخت
---------------
(من دوست دارم خودم باشم نه کسی دیگر،
روزی چند بار باخودت بگو شاید ارام شوی )
شروع نگارش
--------------
بچه ها بگذارید به مناسبت پاییز ابتدا از پاییز سینقان بنویسم
---------------------------------------------------------------------
جالیز را برایتان شرح دهم که کشاورزان سینقان جویهایی را درست میکردن که آب داخل این جویها میچرخید که خود به آنها کوز جالیز میگفتند
وتخمه های کالک وهندوانه وخربزه را داخل آن کوز زیر خاک میکردند. اواخر تابستان و اوایل پاییز موقع برداشت جالیز بود که جالیز را میروفتند یعنی میچیدند.
چرا به زمینهای گعرای، پشک میگویند خود هم نمیدانم مثلا میگویند این پشک فلانی است.
چیزی که در گعره ای خیلی جالب و به چشم می خورد کلبه ای است که سینقانیها به ان کله میگویند وبه نام کله صفر عمو غلام میشناسند معمولا نگهبان جالیز ها دراین کلبه مستقر بوده اند که جالیزها را ازگزند خرگوش ها و آدمها و چوپانها که می رفته اند هندوانه ها را نوش جان میکرده اند محافظت کنند و حادر جالیز باشند.
شکل این کلبه که در دشت گعرای است جالب است،کله بنای آن گنبدی شکل است که یک اتاقک کوچک می باشد که از چهار طرف آن پنجره به طرف بیرون دارد که نسیمی ملایمی داخل کله میاید واین پنجره ها برای دیدبانی شخص نگهبان جالیز بوده وحتی خنک شدن کلبه.
صداي هق هق باران ميايد
بهاريترين فصل به يادم ميايد
پنيرجه ها سر از خاك بيرون آورده بودن و بهار مثل هميشه بار ديگر در كوهستان پديدار شد و بزغاله ها دوباره راه صحرا پيمودند و قدري ازخانه و زندگيشان پا فراتر گذاشتند و ماه قشنگ سينقان سر درآورد
و ارديبهشت از راه رسيد فصلي سرسبزتر از ارديبهشت درسينقان نميتواني پيداكني واقعا فصل پر از شكوفه وسرسبزي. من خيلي علاقه داشتم وقتي گوسفندان را به بيرون وچريدن ميبرم آن هم پاي گدارتوت به چيدن پنيرچه مشغول شوم و آنها را بخورم چقدر لذت بخش است
آه
سينقان *من نفس آتشينم رادر تو و در كوچه باغهايت انداختم و در اين تنگنا و قفس قلب كه براي خود درست كرده ام نام تو برايم مانده اي سينقان پاينده باشد بهارتو وپر آبترين جويهاي زندگي براي تو.
تفسيري از ظهر سركيان به پيشنهاد دوست عزيزم شين *ه
درسركيان دل جغدها ميتپد و تنها جايي كه مي تواني جغد را ببيني خرابهاي كنده هاي* سركيان است و يا روي درختان رودخانه كلچاري* شايد هم جاهاي ديگر باشد ولي من جغد را آنجا ديده ام.
شوم بودنش بخاطر خرابه نشينيش هست يا شكل وهيبتش، نميدانم. ويرانه اي كه جغدها در آن لانه ميگذارند ترسناك وصداي اين موجود هم نابهنجار است. اگر يك روز تابستان حيوانها رادركنده هاي سركيان جا* كرده وبعدالظهر براي دركردنشان* به سركيان رفته ايد اين منظره رادر ذهن ميتواني مجسم كني با آن گرما وسوت وكور بودن سركيان وصداي نابهنجار جغد ناخواگاه مو بر بدن زوبين ميشود. و احساس ترس آدم را فراميگيرد
هنوز پنجر ه هاي دشت گعراي باز است و حيدر نمد* خود را از دم حصار* برنداشته و گله مالك از دم دشت كنارنرفته.
حصاري كه آقوسين سعدي با چوب ديوارهايش رادرست كرده و زنهايي كه از ظهر دوش* برميگردند و هر كدام يك قزقون* شير روي سرشان هست و يك چنبره* روي سرشان كه از فشار قزقون بكاهد پاي پياده سركيان را به طرف باغ آقا ضياء طي ميكنند و صداي واق واق سگها كه دنبال خر عزيز گذاشتند و گرد و خاك ناشي از دام زدن* گوسفندان در هوا پراكنده است دوباره بزه هاي قصر* تو دام آمده اند و اميدعلي چوبش را به طرف آنها پرتاب ميكند هنوز سيد قاسم با شال سيديش نگهبان گندم هاي رشفه جان مانده و گرما او را به طرف خانه حركت نداده هنوز آب زوقوجه* منتظر آمدن چوپانها است. و چوپانها با آمدنشان گورماستها* را از مشگوله ها* در تيونچه ميريزند و نان درآن تريت ميكنند و ميخورند زنگ بزه ها كه خودشون ميكلشند* به گوش ميرسد و حسن دنبال ميش گوشدرگوزله * ميدود و دام دام كنه رابرگردنش ميبندد ...
چوپان گيوه ها را از پا بيرون مياورد و پاهايش رادر آب نوازش ميدهد.
شلوارهايي كه از بس آب دوغ و گورماست روي آنها ريخته به شكل فجيعي خودنمايي ميكند و چوب دستي كه دردست چوپان است با قدوقواره متناسب به چرخش درميايد و هي هي چوپان گله را براي حركت و چرا آماده ميكند. سگها گنده هايشان* را ميخورند و باعطش خاص خودرابه آب ميزنند و نفس زنان حركت ميكنند يا پاي ديوارهاي باقي مانده از حصارهاي قديمي دراز ميكشند و ميخوابند و دنبال گله نميروند گله حركت ميكند و ميش ها به قطار دنبال هم ميروند و از گرما رنج ميبرند ديروز آنها را در سخل اورسوده آب انداختند كه واچينند چوپان صدا ميزند كه به علي حسين بگو وعده كيوندر است و به زنها هم بگوييد ظهر دوش فردا بيان سرقنات بركي تامردم ميشاشون واچينن دو كارد ما رو هم بگير بده به اقامير بياره.
اين گوشه اي ازظهر تابستان سركيون بود
ظهر روز بعد ميش ها را واچيدن و براي علامت و نشان آنها گل سرخ روي كمر- سر و دمبه شان ماليدن وبعضي ها هم گوسفندانشان را دورشم* كردند عباس آقعلي دو كارد را به طور ماهري روي پشمهاي گوسفندان ميچرخاند و جاي زخمها را نفتالين ميگذاشت كه كرمو* نشه.
-بزغاله هايي كه از شدت گرما و كم آبي پوزجوشه* كرده بودن پوزشان را تو ي زوجو* ميزدند.
ادامه داستان ظهر سرکیان
وهنوز چوپانها از بي آبي و نگذاشتن مزرعه دارها كه گله سر سخل مزرعه شان آب بخورد گلايه ميكردند بعضي سنگله ها را از گوسفندان جدا ميكردند و شيشكها را كه پروارشده بودن براي فروش سوا ميكردند.
سگهاي آنان اكثراً قورقوره به گردن داشتن و با تكان دادن خود قورقوره ها صداي قشنگي ميكردند. ديشب دوباره گرگ به گله زده بود ويك بزچار از رضعلي حسين عبدالكريم برده بود وبچه اش داد و بيداد ميكرد كه چرا بزما را به گرگ دادي و گرگ خورش راپيدانكردي شايد گم شده باشد و با گله ديگر قاطي شده باشد ولي چوپان ميگفت گرگ آنرا پاي جاز از من دزديد و سگها هم باتوجه به اينكه به ردش گذاشته نتونسته بودن اون رو بگيرند لامصب به سگ برميگشت وميگفت كه ديروز هم پر رضا حاج عباس بوده كه بز را به گرگ داده و سگهاي رضا هم نتونستن بزو از دهان گرگ خلاص كنند ........
به زنم بگو از دكون حاجي يه قوطي حلوا برام بگيره بفرسته مثل اينكه سرديم شده هي دنيووه ميكنم (خميازه) راستي فلاني بزغاله بزمورسياتو بگير شير ننشو ميخوره................................
پايان
حادر=نگهبان
کوز=جوی جالیز
کله=باضمه ک همان کلبه است
پشک=قسمت بندی البته معنی این کلمه رامطمئن نیستم
بیجگان =دشتی در بالای روستا
گعرای=دشت حاصل خیز درپایین روستا
آب تخم گرفتن =ابیاری زمین برای کاشتسولید=پاره شد مثلا نخ سولید سوک=کنج سوکه= چوب باریک
سوقومت=ارام گرفتن مثلا بچه سقومت بگیر چقدر ول مخوری
سفیل=سوت ردن
سوره =مزرعه ای در سینقان باکمرهای به رنگ قرمز
سلقمه = قراردادن انگشت شصت میان انگشت سبابه وانگشت بزرگ وانگاه دست رامشت کردن
کلمه سلقمه در فرهنگ عمید امده است
سرکیون = جایی در پایین روستا که معمولا اغول گوسفندان انجاست
دیگه بس است راستی تگر حال دلشته باشم بعد الظهر بعد از خواب یه متن مینویسم کنده =به فتح ک اغول گوسفند
کلچاری=رودخانه ای در پایین روستا نزدیک مزرعه کویر
قزقون=قابلمه ای مسی که سنگین وزن میباشد
گنده= به ضمه گ خمیریا نان گلوله شکل که برای سگ درست میکنند
اورسوده =مزرعه ای در سینقان که متعلق به سید عباس شفیعی میباشد
کیوندر =نام صحرایی است سینقان با کسره ک
وعده کیوندر=منظور قرار ما صحرای کیوندر
ظهردوش=گوسفندان رادر ظهر دوشیدن
دوکارد=وسیله ای برای چیدن موی گوسفندان
گل سرخ =گل باکسره گ گل قرمزی است که برای علامت گوسفندان استفاده میشود
دورشم =بریدن گوش گوسفند این هم نوعی علامت برای شناسایی گوسفند است
پوزجوشه = تابل زدن پوز گوسفندان از کم ابی که برای برطرف کردن این جوش لب گوسفند را در زوجو میگذارند
زوجو= اب بسیار ترش مزه ای که از لور اب تهیه میشود واز ان قرو تهیه میکنند
لوراب= اب ماست چکیده
چنبره= وشیله ای دایره شکل که از پارچه تهیه میشود وبرای حمل وسایل سنگین مثل دیگ وغیره روی سر میگذارند
دام زدن=جداکردن گوسفندان شبرده از غیر شیر ده برای دوشیدن انها
بزهای قصر=بزی که نزاییده است
زوقوجه = نام محلی در سرکیا ن که چاله های اب در ان وجود دارد
مشگوله = مشک کوچک که چوپانها برای حمل ماست وشیر ازان استفاده میکنند
گورماست= ماست مخلوط باشیر که به صورت دوغ میباشد
گوشدر گوزل= به گوسفندانی اطلاغ میشود با گوشهای پیچ مانند
برگرفته از نوشته های الف-دال -شین -ه، ضمن تشکر از محضر ایشان ودرخواست جهت ادامه دادن مطالبشون
نوشته شده توسط پایه نشین در سه شنبه 1386/08/22 ساعت 13:48 | لینک ثابت |