تبليغاتX
بروبچه های سینقان

بروبچه های سینقان

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

سلام
روستاي سينقان در ۳۴درجه و۵۷ دقيقه عرض جغرافيايي و ۵۰ درجه و۵۶ دقيقه طول جغرافيايي با ۲۱۳۰ متر ارتفاع از سطح دريا در شرق شهرستان دليجان در استان مركزي قرار دارد. سينقان از شمال به كوههاي تاغ در ودهستان اردهال واز جنوب به روستاي توت وچهارباغ ، از مشرق به نشلج از توابع كاشان ورشته كوههاي كركس (اردهال) واز مغرب به شهرستان نراق وتقريبا دليجان محدود مي گردد .


فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
آرشیو موضوعی
مقدمه
درباره سینقان
شعر شاعری
اخبار سینقان
مناسبتها

نویسندگان
پایه نشین
شب پره
اردیبهشت سینقان

پیوندها
سینقان دشت
سینقان جوان
سینقان city
انجمن شعر کوهستان
هیئت جوانان حضرت علی اصغر (ع) سینقان
پاتوق بچه های دلیجان
سینقان
قالب بلگفا
طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ

عید میلاد امام علی ابن موسی الرضا

 

  

حضرت رضا (ع) هشتمين امام از سلسله پاك امامان از پدر بزرگوارش امام موسي بن جعفر(ع) و مادري عابده و با كرامت به نام "نجمه" به روز 11 ذيقعده سال 148 هجري در شهر مدينه متولد شد. نام مبارك ايشان "علي" و كنيه ايشان "ابوالحسن" و داراي 7 لقب مشهور مي باشند. دوران پر شكوه امامت امام رضا(ع) از سال 183 هجري آغاز شد. در آن زمان حكومت سياسي بدست هارون الرشيد در بغداد اداره مي شد. شيوه حكمراني اين خليفه عباسي بر اساس اعمال زور و ديكتاتوري تام بود. گرفتن ماليات و فرزند و شيعه اهل بيت بودن دليل قتل و فشار و شكنجه بود. هارون علاوه بر ظلم و ستمهاي جنون آميز خود شروع به ترويج و اشاعه فرهنگ و فلسفه يوناني كرد تا در مقابل افكار اصيل اسلامي مستمسكي داشته باشد. امام رضا (ع) با توجه به جو سياسي حاكم بر مسلمين در ابتداي كار امامت خويش را مخفي ساخت و فقط با ياران و خاصان خود در ارتباط بود ولي پس از چند سالي در عصري كه حكومت هارون به جهت وقوع شورشهاي مردمي و غير مردمي رو به ضعف مي رفت امامت را علني ساخت و شروع به رفع مشكلات عقيدتي شيعيان نمود . هارون در سال 193 هجري در لشكركشي به سمت منطقه خراسان در سناباد طوس در گذشت و همانجا به خاك سپرده شد. در پي مرگ هارون آتش اختلاف بين امين و مأمون دو فرزند او شدت گرفت كه سرانجام اين درگيري پس از 5 سال با قتل" امين" و حكومت "مأمون" پايان يافت. پس از به تخت نشستن مأمون براي ساكت كردن مخالفان امام را وادار كرد كه به مرو بيايد امام پس از اجبار در سال 20 هجري از مدينه وداع كرد و عازم خراسان شد. در بين راه مردم شاهد حديث شريف ايشان در نيشابور بودند كه به "سلسله الذهب" معروف گشت نهايتاً پس از عبور از نيشابور به مرو رسيد و مورد استقبال و تكريم مأمون قرار گرفت. مأمون براي اجراي نقشه هاي خود تلاش هاي زيادي را آغاز كرد و پس از دو ماه امام را اجبار به پذيرش ولايت عهدي خود كرد اما امام براي جلوگيري از استفاده سياسي مأمون از امام شش شرط براي مأمون گذاشت و به هر حال مقام "ولايتعهدي" به طور رسمي در ماه رمضان 201 هجري اعلان شد. مأمون براي نشان دادن خوشحالي خود از اين امر به نام امام رضا(ع) سكه زد و دخترش ام حبيب را به عقد آن حضرت درآورد و لباس ها و پرچمهاي سياه را كه شعار و علامت عباسيان بود مبدل به سبز كرد. اگر چه اين امر علويان و شيعيان را تا حدودي ساكت كرد لكن خشم عباسيان را برانگيخت. مأمون در عصر امام راه پدرش در ترويج افكار الحادي را در صدر اغراض شوم خود قرار داد. او بارها با برپايي جلسات علمي ومناظره علما در علوم مختلف با امام، منتظر خار شدن امام نزد علماي ديگر و مردم بود ولي ايشان هر بار با درخشش علم خدادادي سرافراز بيرون مي آمدند از ديگر نقشه هاي او نماز عيد فطر بود كه به مضحكه او انجاميد. روز به روز بر شوكت امام اضافه مي شد و فشار عباسيان زياد مي‌گشت. او براي اقبال عباسيان پايتخت را از مرو به بغداد منتقل كرد و ناچار شد وزير ايراني "فضل بن سهل" خود را در سرخس از پاي درآورد. و سپس با نقشه قبلي در مجلسي هنگام توقف در طوس وجود نازنين امام رضا(ع) را در آخر صفر سال 203 هجري مسموم كرد و به شهادت رساند وخود را از قتل امام تبرئه و شروع به عزاداري براي حضرت كرد. پيكر پاك حضرت در سرزمين غريبي در روستاي سناباد (مشهد امروزي) حمل شد و در كنار قبر لعين هارون به خاك سپرده شد. به گواهي تاريخ تنها فرزند ايشان "محمد" كه همان امام نهم "جواد الائمه" مي باشند.

میلاد باسعادت  هشتمين پيشواي ما شيعيان امام علي بن موسي الرضا عليه السلام  بر همه شما مبارک باد.


نوشته شده توسط پایه نشین در چهارشنبه 1386/08/30 ساعت 18:8 | لینک ثابت |


معرفی سینقان

روستای سینقان

سینقان از فراز تودنگریه

مختصات جغرافیایی

روستاي سينقان در ۳۴درجه و۵۷ دقيقه عرض جغرافيايي و ۵۰ درجه و۵۶ دقيقه طول جغرافيايي با ۲۱۳۰ متر ارتفاع از سطح دريا در شرق شهرستان دليجان در استان مركزي قرار دارد. سينقان از شمال به كوههاي تاغ در ودهستان اردهال واز جنوب به روستاي توت وچهارباغ ، از مشرق به نشلج از توابع كاشان ورشته كوههاي كركس (اردهال) واز مغرب به شهرستان نراق وتقريبا دليجان محدود مي گردد .

علت نام گذاري

علت نام گذاري اين روستا را به نام سينقان اينگونه آورده اند كه چون اين روستا بر سينه كوه قرار گرفته وما بين كوههاي اطراف خود محصور گرديده است ودر فرهنگ  لغت فارسي قان وكان به معني كوه آمده است مردم اين روستا آن را سينكان نام نهادند كه بعدها در اصطلاح خود مردم ودر اثر تلفظ به مرور زمان به سينقان تغيير نام پيدا كرد . از لحاظ تقسيمات كشوري اين روستا در حال حاضر در استان مركزي در ۲۸ كيلومتري شرق شهرستان دليجان واقع گرديده وجزء دهستان هستيجان مي باشد .

 

قدمت روستا

در خصوص قدمت اين روستا روايت صحيحي در دست نيست اما گفته مي شود در كتابي كه در شهرستان كاشان منتشر گشته ودر آن از اين روستا نام برده شده قدمت آن را به هزار سال پيش نسبت داده اند .

گفته ميشود سينقان منطقه اي بسيار خوش آب وهواست كه عده اي از گله داران مناطق ديگر از جمله كاشان از اين منطقه به عنوان منطقه ييلاقي دز تابستان استفاده مي كردند اما پس از مدتي تصميم مي گيرند به دليل آب وهواي خوب وصحراي غني از گياه در اين منطقه ماندگار شده وبه آباداني آن  بپردازند  شكل لهجه مردم اين روستا كه شبيه به لهجه كاشي است را به اين دليل مي دانند .

اما روايت دومي كه بيشتر مورد قبول اهالي اين منطقه مي باشد به اين صورت است كه ساكنان ابتدايي سينقان ۱۶ نفر (خانوار ) بوده اند كه در حال عبور از اين منطقه خوش آب وهوا تصميم به ماندن در آن وآباداني آن ميگيرند بنابرين در اين منطقه ماندگار شده مشغول زراعت مي گردند . گفته ميشود اين شانزده نفر آب كشاورزي روستا را به ۱۶ قسمت ۲۴ساعته تقسيم مي نمايند و هر قسمت را به يك نفر اختصاص مي دهند . وگفته ميشود نام اين آبها كه هنوز نيز پا برجاست را به نام خود شانزده نفر ويا نام دلخواه آنها نام گذاري كرده اند اين ۱۶ نام عبارتند از (( سرشن ، آنور الدين ، آصادق ، آقا مير علي ، حاجي خداداد ، ريس ، قاسم مقصود ، مير جلال ، ميون ، شابنده ، مرضا، مير يوسف، حيدر ، قباد ، علي ملك وميانه(( كه هنوز هم سيستم آب ۵  مزرعه اصلي روستا بر پايه اين شانزده نام قرار دارد . در اين سيستم به هر۱۲ ساعت آب يك طاق گفته ميشود .

 

برگرفته از تحقیقات درج شده هادی اسماعیل بیکی در وبلاگ قدیم سینقان و به سفارش مکرر خانم نازنین

 

 


نوشته شده توسط پایه نشین در یکشنبه 1386/08/27 ساعت 0:16 | لینک ثابت |


توصیفی از سینقان ،تفسیری ازظهر سرکیان برگرفته از نوشته های الف-دال -شین -ه

به نام انکه جان را فکرت آموخت

---------------

(من دوست دارم خودم باشم نه کسی دیگر،

 روزی چند بار باخودت بگو شاید ارام شوی )

 

شروع نگارش

--------------
بچه ها بگذارید به مناسبت پاییز ابتدا از پاییز سینقان بنویسم

---------------------------------------------------------------------


آری فصل پاییز فصل آب تخم گرفتن زمینهای کشاورزی، فصلی که کشاورزان زمین را برای کاشت اماده میکنند و فصل تکان دادن بادامها و گردوها. فصل پاییز فصل چیدن جالیز وفصل هندوانه های گعرهای و بیجگان.
جالیز را برایتان شرح دهم که کشاورزان سینقان جویهایی را درست میکردن که آب داخل این جویها میچرخید که خود به آنها کوز جالیز میگفتند
وتخمه های کالک وهندوانه وخربزه را داخل آن کوز زیر خاک میکردند. اواخر تابستان و اوایل پاییز موقع برداشت جالیز بود که جالیز را میروفتند یعنی میچیدند.

 چرا به زمینهای گعرای، پشک میگویند خود هم نمیدانم مثلا میگویند این پشک فلانی است.
چیزی که در گعره ای خیلی جالب و به چشم می خورد کلبه ای است که سینقانیها به ان کله میگویند وبه نام کله صفر عمو غلام میشناسند معمولا نگهبان جالیز ها دراین کلبه مستقر بوده اند که جالیزها را ازگزند خرگوش ها و آدمها و چوپانها که می رفته اند هندوانه ها را نوش جان میکرده اند محافظت کنند و حادر جالیز باشند.
شکل این کلبه که در دشت گعرای است جالب است،کله بنای آن گنبدی شکل است که یک اتاقک کوچک می باشد که از چهار طرف آن پنجره به طرف بیرون دارد که نسیمی ملایمی داخل کله میاید واین پنجره ها برای دیدبانی شخص نگهبان جالیز بوده وحتی خنک شدن کلبه.


صداي هق هق باران ميايد
بهاريترين فصل به يادم ميايد
پنيرجه ها سر از خاك بيرون آورده بودن و بهار مثل هميشه بار ديگر در كوهستان پديدار شد و بزغاله ها دوباره راه صحرا پيمودند و قدري ازخانه و زندگيشان پا فراتر گذاشتند و ماه قشنگ سينقان سر درآورد
و ارديبهشت از راه رسيد فصلي سرسبزتر از ارديبهشت درسينقان نميتواني پيداكني واقعا فصل پر از شكوفه وسرسبزي. من خيلي علاقه داشتم وقتي گوسفندان را به بيرون وچريدن ميبرم آن هم پاي گدارتوت به چيدن پنيرچه مشغول شوم و آنها را بخورم چقدر لذت بخش است


آه
سينقان *من نفس آتشينم رادر تو و در كوچه باغهايت انداختم و در اين تنگنا و قفس قلب كه براي خود درست كرده ام نام تو برايم مانده اي سينقان پاينده باشد بهارتو وپر آبترين جويهاي زندگي براي تو.


تفسيري از ظهر سركيان به پيشنهاد دوست عزيزم شين *ه

 

درسركيان دل جغدها ميتپد و تنها جايي كه مي تواني جغد را ببيني خرابهاي كنده هاي* سركيان است و يا روي درختان رودخانه كلچاري* شايد هم جاهاي ديگر باشد ولي من جغد را آنجا ديده ام.

شوم بودنش بخاطر خرابه نشينيش هست يا شكل وهيبتش، نميدانم. ويرانه اي كه جغدها در آن لانه ميگذارند ترسناك وصداي اين موجود هم نابهنجار است. اگر يك روز تابستان حيوانها رادركنده هاي سركيان جا* كرده وبعدالظهر براي دركردنشان* به سركيان رفته ايد اين منظره رادر ذهن ميتواني مجسم كني با آن گرما وسوت وكور بودن سركيان وصداي نابهنجار جغد ناخواگاه مو بر بدن زوبين ميشود. و احساس ترس آدم را فراميگيرد

 هنوز پنجر ه هاي دشت گعراي باز است و حيدر نمد* خود را از دم حصار* برنداشته و گله مالك از دم دشت كنارنرفته.

حصاري كه آقوسين سعدي با چوب ديوارهايش رادرست كرده و زنهايي كه از ظهر دوش* برميگردند و هر كدام يك قزقون* شير روي سرشان هست و يك چنبره* روي سرشان كه از فشار قزقون بكاهد پاي پياده سركيان را به طرف باغ آقا ضياء طي ميكنند و صداي واق واق سگها كه دنبال خر عزيز گذاشتند و گرد و خاك ناشي از دام زدن* گوسفندان در هوا پراكنده است دوباره بزه هاي قصر* تو دام آمده اند و اميدعلي چوبش را به طرف آنها پرتاب ميكند هنوز سيد قاسم با شال سيديش نگهبان گندم هاي رشفه جان مانده و گرما او را به طرف خانه حركت نداده هنوز آب زوقوجه* منتظر آمدن چوپانها است. و چوپانها با آمدنشان گورماستها* را از مشگوله ها* در تيونچه ميريزند و نان درآن تريت ميكنند و ميخورند زنگ بزه ها كه خودشون ميكلشند* به گوش ميرسد و حسن دنبال ميش گوشدرگوزله * ميدود و دام دام كنه رابرگردنش ميبندد ...
چوپان گيوه ها را از پا بيرون مياورد و پاهايش رادر آب نوازش ميدهد.
شلوارهايي كه از بس آب دوغ و گورماست روي آنها ريخته به شكل فجيعي خودنمايي ميكند و چوب دستي كه دردست چوپان است با قدوقواره متناسب به چرخش درميايد و هي هي چوپان گله را براي حركت و چرا آماده ميكند. سگها گنده هايشان* را ميخورند و باعطش خاص خودرابه آب ميزنند و نفس زنان حركت ميكنند يا پاي ديوارهاي باقي مانده از حصارهاي قديمي دراز ميكشند و ميخوابند و دنبال گله نميروند گله حركت ميكند و ميش ها به قطار دنبال هم ميروند و از گرما رنج ميبرند ديروز آنها را در سخل اورسوده آب انداختند كه واچينند چوپان صدا ميزند كه به علي حسين بگو وعده كيوندر است و به زنها هم بگوييد ظهر دوش فردا بيان سرقنات بركي تامردم ميشاشون واچينن دو كارد ما رو هم بگير بده به اقامير بياره.

 اين گوشه اي ازظهر تابستان سركيون بود

ظهر روز بعد ميش ها را واچيدن و براي علامت و نشان آنها گل سرخ روي كمر- سر و دمبه شان ماليدن وبعضي ها هم گوسفندانشان را دورشم* كردند عباس آقعلي دو كارد را به طور ماهري روي پشمهاي گوسفندان ميچرخاند و جاي زخمها را نفتالين ميگذاشت كه كرمو* نشه.
-بزغاله هايي كه از شدت گرما و كم آبي پوزجوشه* كرده بودن پوزشان را تو ي زوجو* ميزدند.

ادامه داستان ظهر سرکیان
وهنوز چوپانها از بي آبي و نگذاشتن مزرعه دارها كه گله سر سخل مزرعه شان آب بخورد گلايه ميكردند بعضي سنگله ها را از گوسفندان جدا ميكردند و شيشكها را كه پروارشده بودن براي فروش سوا ميكردند.
سگهاي آنان اكثراً قورقوره به گردن داشتن و با تكان دادن خود قورقوره ها صداي قشنگي ميكردند. ديشب دوباره گرگ به گله زده بود ويك بزچار از رضعلي حسين عبدالكريم برده بود وبچه اش داد و بيداد ميكرد كه چرا بزما را به گرگ دادي و گرگ خورش راپيدانكردي شايد گم شده باشد و با گله ديگر قاطي شده باشد ولي چوپان ميگفت گرگ آنرا پاي جاز از من دزديد و سگها هم باتوجه به اينكه به ردش گذاشته نتونسته بودن اون رو بگيرند لامصب به سگ برميگشت وميگفت كه ديروز هم پر رضا حاج عباس بوده كه بز را به گرگ داده و سگهاي رضا هم نتونستن بزو از دهان گرگ خلاص كنند ........

به زنم بگو از دكون حاجي يه قوطي حلوا برام بگيره بفرسته مثل اينكه سرديم شده هي دنيووه ميكنم (خميازه) راستي فلاني بزغاله بزمورسياتو بگير شير ننشو ميخوره................................
                                                                            پايان


حادر=نگهبان
کوز=جوی جالیز
کله=باضمه ک همان کلبه است
پشک=قسمت بندی البته معنی این کلمه رامطمئن نیستم
بیجگان =دشتی در بالای روستا
گعرای=دشت حاصل خیز درپایین روستا
آب تخم گرفتن =ابیاری زمین برای کاشتسولید=پاره شد مثلا نخ سولید سوک=کنج سوکه= چوب باریک
سوقومت=ارام گرفتن مثلا بچه سقومت بگیر چقدر ول مخوری
سفیل=سوت ردن
سوره =مزرعه ای در سینقان باکمرهای به رنگ قرمز
سلقمه = قراردادن انگشت شصت میان انگشت سبابه وانگشت بزرگ وانگاه دست رامشت کردن
کلمه سلقمه در فرهنگ عمید امده است
سرکیون = جایی در پایین روستا که معمولا اغول گوسفندان انجاست
دیگه بس است راستی تگر حال دلشته باشم بعد الظهر بعد از خواب یه متن مینویسم کنده =به فتح ک اغول گوسفند
کلچاری=رودخانه ای در پایین روستا نزدیک مزرعه کویر
قزقون=قابلمه ای مسی که سنگین وزن میباشد
گنده= به ضمه گ خمیریا نان گلوله شکل که برای سگ درست میکنند
اورسوده =مزرعه ای در سینقان که متعلق به سید عباس شفیعی میباشد
کیوندر =نام صحرایی است سینقان با کسره ک
وعده کیوندر=منظور قرار ما صحرای کیوندر
ظهردوش=گوسفندان رادر ظهر دوشیدن
دوکارد=وسیله ای برای چیدن موی گوسفندان
گل سرخ =گل باکسره گ گل قرمزی است که برای علامت گوسفندان استفاده میشود
دورشم =بریدن گوش گوسفند این هم نوعی علامت برای شناسایی گوسفند است
پوزجوشه = تابل زدن پوز گوسفندان از کم ابی که برای برطرف کردن این جوش لب گوسفند را در زوجو میگذارند
زوجو= اب بسیار ترش مزه ای که از لور اب تهیه میشود واز ان قرو تهیه میکنند
لوراب= اب ماست چکیده
چنبره= وشیله ای دایره شکل که از پارچه تهیه میشود وبرای حمل وسایل سنگین مثل دیگ وغیره روی سر میگذارند
دام زدن=جداکردن گوسفندان شبرده از غیر شیر ده برای دوشیدن انها
بزهای قصر=بزی که نزاییده است
زوقوجه = نام محلی در سرکیا ن که چاله های اب در ان وجود دارد
مشگوله = مشک کوچک که چوپانها برای حمل ماست وشیر ازان استفاده میکنند
گورماست= ماست مخلوط باشیر که به صورت دوغ میباشد
گوشدر گوزل= به گوسفندانی اطلاغ میشود با گوشهای پیچ مانند

برگرفته از نوشته های الف-دال -شین -ه، ضمن تشکر از محضر ایشان ودرخواست جهت ادامه دادن مطالبشون


نوشته شده توسط پایه نشین در سه شنبه 1386/08/22 ساعت 13:48 | لینک ثابت |


خبرهای داغ از سینقان

سلام

 

این چند روز نبودم ودیر به وبلاگ سر زدم آخه سعادتی شد از شب شهادت امام جعفر صادق تا امروز رفتیم زادگاه (همون سینقون دیگه ). هم شب وروز شهادت سعادت شرکت در مراسم عزاداری را داشتیم ، هم صله رحمی کردیم، هم تو پاییز قشنگ دهمون قدم زدیم.

 

بگذارید از همون شب شهادت شروع کنم بعد از نماز مغرب وعشاء مراسمی درمسجد برگزار شد جمعیت زیاد نبود ولی مراسم معنویت خاصی داشت. سخنران اون شب حاج آقا بهرامی (محلاتی) بود خیلی وقت بود ندیده بودمش یادمه 10 یا 11 سال پیش شاید هم پیش تر یکی از روحانی های پایه ثابت ده بود. خلاصه اونشب از بچه های هیئت جوانان خبری نبود البته آقای اسماعیل بیکی و قنبری وشامحمدی ویکی دونفر دیگه هم بودن که می شد عضو اون هیئت حساب کرد  ولی برام باعث تعجب بود چرا اونشب برنامه نداشتند. اعلام کردند که چون از هیئت امنا خواسته شده روز شهادت دسته عزاداری در کوچه هاعزاداری کنند مردم روز بعد ساعت 10 صبح درمسجد حضور به هم برسانند که باز هم همون جمعیت با 7 الی 8 نفری اضافه تر فکر نمی کردم دسته عزاداری راه بیفته ولی ساعت 11.15 دسته از مسجد حرکت کرد وداخل کوچه ها عزاداری نمودند با این که جمعیت مرد از 60 یا 70 نفر تجاوز نمی کرد ولی مراسم خیلی قشنگی بود بدون ریا، بدون غل وغش باز هم برام جالب توجه این بود که هیئت جوانان هیچ برنامه ای نداشت.  شاید مسئولین هیئت  با خواندن این مطلب پاسخگو باشن . ولی خدایی ناراحت نشن چون عدم حضورفعالانه در این مراسم در دید بود .از مداحان روستا هم حاج حسین اسماعیل بیکی، حاج سیف الله باقری، سید حسن هاشمی وسید مصطفی قهاری در مراسم حضور وزحمت راه انداختن دسته ها را بر عهده داشتند که لازم می دانم از این عزیزان هم تشکر کنم.

ظهر هم کنار سفره امام جعفر صادق داخل حسینیه روستا همه میهمان بودند. ناهار هم برنج بود وگوشت کوبیده خیلی هم خوشمزه بود.

در این جا از هیئت امناء مسجد روستا خصوصا سید اسماعیل هاشمی به خاطر برنامه ریزی وزحماتشون تشکر می کنم .

 

این هم دو تا عکس به یاد بود از عزاداری در کوچه ها.

 

 


 

 


 

واما کمی هم ناراحت شوید

ما که با شنیدن خبری که الان براتون می نویسم خیلی ناراحت شدیم.

شنیدیم در سینقانی که روزی به عنوان یکی از با فرهنگ ترین روستا های منطقه بود وطی این سالها هرگاه بحث امنیت به میان می آمد نام روستای ما به عنوان روستای امن زبانزد بود سرقت هایی صورت گرفته یک شب منزل سید کمال قهاری (سید احمد) را خالی کرده اند (اینکه چقدر چیزی برده اند و چه جوری من نمی دونم) یک شب هم که آقای سید حسن رفیعی به داد سید جواد شفیعی رسیده و دزد ها را در حال دستبرد به گوسفند ها در حالی که با یک ماشین بودند فراری داده (اینطور که ما شنیدیم).

شورای روستا هم تدبیری اندیشیده که من در موردش نظر نمی دهم واجازه می دهم شما عزیزان نظرتون رو در مورد این طرح اعلام کنید . شورا اعلام کرده با ساخت اتاقکی (که البته  امروز نصفه کاره بود ) دم درکریز وبستن زنجیر کنار استخر عبور ومرور ماشین ها از دم غروب تا صبح کنترل بشه هم اینکه هر شب سه نفر از اهالی به نوبت گشت بدهند. واعلام کرده طبق آمار شورا هر نفر در ماه یک بار نوبتش می شه ولی اینکه در آمارشون افراد چند ساله رو حساب کردن نمیدونم. درمورد جزئیات این طرح هم صحبتی نشده.ولی با ساخت اطاقک بدون ملات مثل اینکه این طرح ضرب العجلیه.

این هم عکس اتاقک البته نصفه کاره

 

 


مطلب بعدی اینکه طی این دو هفته دو نفر از هم ولایتی ها از بین ما رفتند وبه دیار ابدی سفر کردند که لازم می دانم به بازماندگانشان تسلیتی عرض کنم . مرحومه خانم معصومه اکرمی ومرحوم غلامرضا رفیعی که در گذشت این دو عزیز را به خانواده محترمشان تسلیت عرض نموده وبرای این عزیزان از درگاه خداوند منان طول عمر وصبر جمیل خواستارم.

در ضمن فردا هم فکر می کنم مراسم سوم مرحوم غلامرضا رفیعی در یکی از مساجد شهرستان دلیجان برگزار می شه . سینقان هم مراسم هست اما کی ؟ نمی دونم

 


 

براتون از پاییز قشنگ سینقون بگم. از میوه های این فصل سینقون، از انار وبه وخرمالو و ... .

پاییز روستامون خیلی قشنگه باور کنید

وای راستی میوه به، این درخته رو ببینید چقدر به داره :

 

 


 

باور نمی کنید ولی زعفران هم این هفته توسینقان دیدم اینم یکی از گلهاش

 

 


 

در آخر هم چند عکس از پاییزقشنگ سینقون ببینید

 

 


 

                  

 

 


نوشته شده توسط پایه نشین در شنبه 1386/08/19 ساعت 0:22 | لینک ثابت |


شهادت امام جعفر صادق

اي پرچمدار شيعه و رئيس مذهب جعفري، اي بلند اختر! در شب هجران تو، عالم دگرگون شده است. اي ششمين نور سرمدي، تاريخ از كدام مصيبت تو شكوه كند، آري تاريخ، شرمنده از حكايت غربت توست.

 

 

نام: جعفر (به معنى نهر جارى پرفايده)
كنيه: ابو عبداللّه  لقب: صادق
 پدر: حضرت محمد بن على (ع)
مادر: معروف به ام فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابى بكر

زمان شهادت: يكشنبه 25 شوال ، سال 148 هجرى

تاريخ ولادت: یکشنبه ۱۷ ربیع الاول سال ۸۳ هجری قمری

مكان ولادت: مدينه

مدت عمر مبارک : 65 سال
علت شهادت:
مسموميت

قاتل ملعون: منصور دوانيقى (خليفه عباسى)

مدفن مطهر:  قـبـر شريفش در قبرستان بقيع (واقع در مدينه منوره) در كنار قبر پدر و جدّ و عمويش امام حسن مجتبى (عليه السلام) مى باشد

 

 

شهادت ششمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت‌‌، بنیانگذار مذهب تشیع را به آستان مقدس قدس عالم امکان حضرت بقیه الله وشما شیعیان راستینش تسلیت عرض می نماییم.


نوشته شده توسط پایه نشین در یکشنبه 1386/08/13 ساعت 22:19 | لینک ثابت |


در فراق یک شاعر
                     

 

خسته ام از آرزوها، آرزوهاى شعارى

شوق پرواز مجازى، بال هاى استعارى

 

لحظه هاى كاغذى را روز و شب تكرار كردن

خاطرات بایگانى، زندگى هاى ادارى

 

آفتاب زرد وغمگین، پله هاى رو به پایین

سقف هاى سرد و سنگین، آسمان هاى اجارى

 

عصر جدول هاى خالى، پارك هاى این حوالى

پرسه هاى بى خیالى، نیمكت هاى خمارى

 

رونوشت روزها را روى هم سنجاق كردم:

شنبه هاى بى پناهى، جمعه هاى بى قرارى

 

عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها

خاك خواهد بست روزى، باد خواهد برد بارى

 

روى میز خالى من، صفحه باز حوادث

درستون تسلیت ها، نامى از مایادگارى

 

 

دکترقيصر امين پور متولد دوم ارديبهشت 1338 در گتوند دزفول (خوزستان)، تحصيل را در مكتبخانه آغاز كرد و پس از اتمام تحصيلات ابتدايي در گتوند، راهي دزفول شد.
دوران راهنمايي و دبيرستان را نيز در اين شهر به پايان رساند و پس از پذيرفته شدن در رشته دامپزشكي دانشگاه تهران در سال 1357 راهي پايتخت شد.

امين پور يك سال بعد پس از انصرف از رشته دامپزشكي و ورود به دانشگاه تهران، در شكل گيري حوزه انديشه و هنر اسلامي در حوزه هنرى با افرادى چون زنده ياد سید حسن حسینى، زنده ياد سلمان هراتى، محسن مخملباف، حسام الدین سراج، محمدعلى محمدى، یوسفعلى میر شكاك، حسین خسروجردى و... همكارى داشت.
وي طي سال هاي 1360 تا 1371 دبير شعر هفته نامه سروش و همچنين سال ها به اتفاق بيوك ملكي و فریدون عموزاده خلیلی ، سردبيری سروش نوجوان را برعهده داشت.
اولين مجموعه شعرهايش "تنفس صبح" و "در كوچه آفتاب" را در سال 1363 منتشر كرد.
وي در همين سال به رشته ادبيات فارسي تغيير رشته داد و توانست دوره كارشناسي، كارشناسي ارشد و دكتراي خود را از دانشگاه تهران دريافت دارد.
او عضو پيوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسي و برنده جايزه نيما يوشيج (مرغ آمين بلورين) و بود.
قيصر امين پور از سال 1370 تدريس در دانشگاه تهران را آغاز كرد.
مجموعه شعر "آينه هاي ناگهان" در سال 1372، گزينه اشعار (1378) و "گل ها همه آفتابگردانند" (1380) از ديگر آثار اين شاعر نامدار است.
از آخرين فعاليت هاي وي به برگزاري كلاس هاي شعر در خانه شاعران ايران مي توان اشاره كرد.

قيصر امين پور، شاعر نامدار معاصر ايران ، بامداد روز سه شنبه در 48 سالگي در بيمارستان دي تهران درگذشت.

((روحش شاد ویادش گرامی باد))

 

از آنجا که در روستای ما عزیزانی هستند که در زمینه شعر وشاعری دستی بر قلم دارند بر آن شدم تا درگذشت این شاعر توانای معاصر کشورمان را خدمتشان تسلیت عرض نمایم.

 

 


نوشته شده توسط پایه نشین در شنبه 1386/08/12 ساعت 21:41 | لینک ثابت |


مقدمه ای برای اتمام حجت

سلام

اینی که دارم می گم داستان نیست حقیقته . روزی روزگاری یه مرد خوب یه کلبه ای ساخت با عشق. براش زحمت زیادی کشید وقتی قشنگ آماده شد اسمشو گذاشت بچه های سینقان.

عاشق بود .آره عاشق بود وعشقش هم این بود که بتونه بچه های خوب ودوست داشتنی ومثل خودش عاشق رو دور هم جمع کنه. با هم از قدیم ها تعریف کنن. از اون روستای قشنگ ومردم خونگرمش خاطره ها رو زنده کنند و... (اخ راستی یادم نبود براتون بگم اون آقاهه اهل یه روستا بود که به شهر اومده بود)

 خیلی ها رو به کلبه راه داد وخیلی ها رو به فکر روستا شون انداخت تا زیاد از اصلشون فاصله نگیرن . خیلی ها اومدن صمیمانه نشستن .تعریف کردن .حتی یه چند نفری هم تو اونجا کم کم صاحبخونه شدند هر از گاهی هر کدومشون مطلبی رو بیان می کرد ودیگران نظر می دادن . خلاصه دلم براتون بگه جمع خوبی بود تا اینکه ......

 بذارید نگم ....... نه نمی گم...... چی؟ بگم .... اره بذارید بگم چرا بعضی ها تو کف بمونن ؟ بذار بدونن، بدونن که  اونایی که اصلا چشم دیدن این جمع رو نداشتن وشاید می خواستن به منافعی دست پیدا کنن یه شب تاریک که همه خواب بودن با بی شرمی تموم قفل کلبه رو شکستن واومدن تو نمی دونستن اینجا به غیر دوستی ومحبت چیزی پیدا نمی شه . این چیزها هم که به درد دزد نمی خوره .اونها هم که کلافه شده بودن کاری کردن که دیگه این کالاهای با ارزش هم اونجا پیدا نشه . آره درسته آقا دزده یا دزدها کلبه رو اتیش زدن . چند وقتی هم هست که خوشحالن ولی ما دوباره اون کلبه رو ترمیمش کردیم .از امشب به فکر یه شاه کلید دیگه باشن چون قصدمون همون دوستی ومحبته ...

آقا هادی-م  هادی میرزوسین  قاصم صالحی  حسین آقا  وهمه اونایی که دستی به قلم داشتین با کسب رخصت از همه شماخوشحال می شیم از مطالبتون در این وبلاگ استفاده کنیم

این وبلاگ متعلق به همه شماست.

دوست دارم شروع کارم در این وبلاگ با دعای سلامتی وتعجیل در ظهور یوسف فاطمه باشه . انشاالله دیدار جمال منورش قسمتمان شود.

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

(اللهم كن لوليك الحجه ابن الحسن

 

صلواتك عليه وعلی ابائه

 

فی هذه الساعه وفی كل ساعه وليا وحافظ

 

 وقائدا وناصرا ودليلا

 

وعيناحتی تسكنه ارضك طوعا

 

وتمتعه فيهاطويلا

 

برحمتك ياارحم الراحمين)

    

 


نوشته شده توسط پایه نشین در چهارشنبه 1386/08/09 ساعت 0:8 | لینک ثابت |


بروبچه های سینقان

بروبچه های سینقان

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

سلام
روستاي سينقان در ۳۴درجه و۵۷ دقيقه عرض جغرافيايي و ۵۰ درجه و۵۶ دقيقه طول جغرافيايي با ۲۱۳۰ متر ارتفاع از سطح دريا در شرق شهرستان دليجان در استان مركزي قرار دارد. سينقان از شمال به كوههاي تاغ در ودهستان اردهال واز جنوب به روستاي توت وچهارباغ ، از مشرق به نشلج از توابع كاشان ورشته كوههاي كركس (اردهال) واز مغرب به شهرستان نراق وتقريبا دليجان محدود مي گردد .


فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
آرشیو موضوعی
<-CategoryName->

نویسندگان
<-AuthorName->

پیوندها
<-LinkTitle->
قالب وبلاگ
طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ

نوشته های پیشین
<-ArchiveTitle->