|
باز نشستگی
چوشدم فارغ ومن بازنشست گفتمی خانه نباید که نشست
رمقی نیست دگر در بدنم گشته فرسوده زهر سو بدنم
فکر کردم بروم باز به ده چون که بر کار من افتا ه گره
من چرا هی بخورم نان وتره خوش بود کاسه سرشیر وکره
تخم مرغی که بود بومی وناب دل ما گشته زدوریش کباب
میوه تازهخ بچینم از باغ ازسماور بخورم چایی داغ
سبزی تازه وآن بوی بهار بر سر سفره نهم شام ونهار
بروم دشت ودلم شاد کنم اندکی هم نفس ازاد کنم
هم به کوه رفته به کاری بزنم شاید امد که شکاری بزنم
چشمه جوشان بود واب زلال روزی مردم ده هست هلال
راستی ده چه هوایی دارد پرز سمبل چه صفایی دارد
دل پرا از سبزه وکوه وباغ است وه چه بازار طبیت داغ است
الغرض سوی ولایت رفتم با دلی شاد ورضایت رفتم
دیدم ان ده شده آباد وقشنگ خانه ها آجری ورنگارنگ
آب از لوله برون آمده است آب وبرق تلفن آمده است
هست شورا پی آوردن گاز چیله وهیمه نباشد که نیاز
شده راهها همگی هم آسفالت بهتر از شهر شده راه دهات
ده ما راستی آباد شده دل مرده همگی شاد شده
گفتم از مزرع صفایی گیرم واز گل وسبزه نوایی گیرم
دیدم آن چشمه چو من افسردست وآن درختان همگی پژمرده ست
گله ای هم به سر تپه نبود میوه ای حاصلی یک حبه نبود
آمدم ده زآن گشه کنار تخم مرغی بخرم بهر ناهار
آقا یوسف همه را در دفتر گفت باید بنوسم یکسر
تخم مرغ وکره وماست وپنیر میوه تازه وسبزی وشیر
عسل وکشک ومربا وقرا جمله از شهر بیارند فردا
گفتم اینها که تو گفتی همه را به سوی شهر می رفت از ده ما
گفت دیگر ممه را لولو خورد آن بساطی که تو می دیدی مرد
حاصل سونه وکشت وقزقون هست نایاب وعتیقه است کنون
نیست دیگر خبر از مرغ وخروس جای آن امده صابون عروس
دلم از این سخنش شد به جوش گفتم از گفت وشنودش خاموش
شب چو تاریک شد وموقع خواب دل من بود از این وضع کباب
شب چه گویم که چه آمد به سرم چند ماهی است کز آن شب پکرم
یکطرف شیون وغوغای سگان یک طرف شادی واقبال ککان
تا سحر معده بی شام وناهار بود در وصف لب قوری به کار
تا ده صبح معذب بودم هی غلتیدمن ودر تب بودم
صبح ناگه مرا خواب ربود شدمی فارغ از اوضاعی که بود
چشم ما گرم شد وشیره خواب برد ما را به دم ارامش ناب
نالگهان سخت پریدم از جا با صدای خر همسایه به پا
آن که تنها خر این ابادی ست عرعرش باعث شور وشادی است
چون طبیعی است همین هم خوب است زین سبب نزد همه محبوب است
نیست گاو وعلف وگندم وجو نیست شیر وکره وفصل درو
ده چو شهری است که اباد شده آن صفاها همه بر باد شده
گل بی خار کجا چیده کسی نوش بی نیش کجا دیده کسی
گفته بودن ((کریمی)) قدما نتوان داشت خدا هم خرما
استاد خیراله کریمی ۱۳۹۰
+ نوشته شده درشنبه 1390/02/31ساعت 19:7توسط میرزابنویس
|
|